نه با توایم و نه بی تو چه روزگار بدی
رها شدیم در آیینه های تو در تو
چه ازدحام عجیبی چه شهر بی عددی
رها شدیم در این کوچه های سر گردان
نه آستانه ی عشقی نه خانه ی خردی
مرا به حاشیه ی سرد زندگی آورد
امید رو به زوالی دلیل نا بلدی
ستاره ای شدم و در خودم درخشیدم
ولی چه سود که چشمی نمی کند رصدی
مگر به سایه نام تو رو کنم پس از این
که در پناه تو امن است یا علی مددی
آقا قرار شاه و گدا یادتان که هست
مشهد حرم ورودی باب الجوادتان
غرق عشق و شور و مستی بی مثال
غوطه ور در عالم فکر و خیال
پر کشیدم از زمین و از زمان
یافتم خود در مکانی لا مکان
آدم و حوا و هرچه زاده اند
گوییا در این زمین استاده اند
هر کسی در دست خود یک نامه داشت
نامه را در نزد حاکم میگذاشت
بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت
رفت و رفت و نوبتش بر من رسید
نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید
با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه
چشم تا به جهنم دوختم
از نهیب شعله هایش سوختم
ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید
بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت
پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند
گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده
آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده
گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است
خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت
کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد
وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد
دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم
و سیل اشک که پشت پلکها سد شد
و دخترم که به دل حسرت زیارت داشت
درست هم نظر مرتضـی و احمـد شد
دو سـال هست که تو قـول داده ای بابا
بـرای مـا که نـرفتیم واقعـآ بـد شد
تمام بودنـم آوار شـد و یـک لحظــه
زمان برای عبور از خـودش مردد شد
دو روز بـعد بلیـط و شـروع یک پروار
کبوترانـه دلـم بـی قـرار گنبـد شد
قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت
و ایستگاه که سرشار بـوق ممتد شد
و چند ساعت دیـگر به صحـن آزادی
نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد
از الستی که دم ایجاد است
دل من زائر مادرزاد است
از قدمگاه تو معلومم شد
این زمین ارض رضا آباد است
آهن از فیض تو گوش شنواست
شاهدم پنجره فولاد است
درد ناگفته به گوش تو رسد
لهجه بی ادبان فریاد است
بس که راه حرمت شیرین است
همشیره امام خراسان خوش آمدی ...
بسمه تعالی
من نشانی دل دربدرم را بانو / از تو پرسیده ام اما چه کنم یادم نیست ؟!
حق دارد اين مكان، زند ار دم ، زلامكان
كو را يگانه گوهر سلطان هفتم است
هشت هشت یکهزاروسیصدوهشتادوهشت روزمیلاد سعیدهشتمین اختر بود
ای کاش نشاط شیعه تکمیل شود/
امسال دوباره سال تحویل شود
ای کاش به هشت هشت هشتادو هشت/
در امر ظهور یار تعجیل شود
تقدیم به ساحت حضرت معصومه (سلام الله علیها)
با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو
صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما
به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو
باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...
شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!
کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ...
تا شقايق هست زندگي بايد کرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينگونه نوشت:
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس
زندگي اجبارست
تا نیاید مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)
زندگی دشوار است.
چگونه لحظه های از تو گفتن با تو بودن
جدایی سخته مثل لمس درده مث مرگه
جدایی لحظه های واپسین کوچ برگه
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو موندن
نمیشه این جدایی باور من
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو بودن
نمیشه این جدایی باور من
جدایی سخته مثل لمس درده مثل مرگه
جدایی لحظه های واپسین کوچ برگه
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو بودن
نمیشه این جدایی باور من
چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو موندن
نمیشه این جدایی باور من
نمیشه این جدایی باور من
نمیشه این جدایی باور من

