از عمو مي خوام بره كه برات آب بياره
امشب اشك آسمون تويِ چشماي منه
هي باگريه هات نگو حالا نوبت منه
باباجون گوش مي كني چندكلوم حرف بزنم
دوست دارم رو دست تو بابا بزنم
لالايي كبوترم وقت پرواز رسيده
بميرم براي تو كي سرت رو بريده
الهي كه بشكنه دوتا دست حرمله
نگاه كن سرعلي آويزون رو سينمِ
يكي پشت خيمه ها داره قبري ميكَنه
علي جون غصّه نخور باباتم بي كَفنه
يه دعايي مي كم بخدا آمين داره
هيچ بابايي نبينه بچّه با گلو پاره
اگه دست باباتون انگشتر رُ نداره
يا كه گوش خواهرت مي مونه بي گوشواره
توي آسمون دل توبودي تك ستاره
فردا غارت مي برن دشمنا يه گهواره
يه شبي خسته بودم مادرم پيش من بود
دست به موهام كشيدو قصّه اي روبرام خوند
قصّه هاش پر بلا بود آخه مال كربلا بود
گفت يه روز يه باغبون بود باسه چارتا غنچه ياس
عمّه زينب و رقيّه ساقي شون حضرت عبّاس
يه دونه گهواره داشتن با يه طفل شيرخواره
الهي هيچكي نبينه بچّه با گلوي پاره
باغبون هنوز اميد داشت با نگاه به غنچه ياس
ديد داره با مشك ميادش ساقي شون حضرت عبّاس
گفت آقا خدا نگهدار غنچه ها طاقت ندارن
اگه يك كم آب بيارم ديگه غصّه اي ندارن
آدماي بي مروّت شاخه ياس بريدند
با عمود آهن اونها فرق ساقي رو دريدند
ديگه باغبون خميده قد سروش مثل بيده
همه ديدن كه نشسته مي بوسه دست بريده
يازهرا ، يا اباالفضل
دلدار خوبم يا زهرا(2)ياس جوان مني تو اي يار هجده بهارم
قد علي خم شده از داغ تو اي قد كمانم
هردم زعطر گل ياس دلهاي ماشد هوايي
با ياد زهرا شده ايم مدينه ، كربُبلايي
در روز محشر اميدم باشد به عطر گل ياس
وقتي بيايي در آن روز بر دست تو دست عبّاس
مولاي من يا اباالفضل
آقاي من يا اباالفضل
سردار سرهاي عالم سقّاي تشنه لبانم
من از ازل تابه آخر نام شما بر زبانم
در روز آخر زقبرم آيد شميم گل ياس
من مي روم سوي جنّت با نام ناميّ عبّاس
گر حال من را بپرسي گويم هميشه به شينم
در وقت جان دادن خود مي بينم ارباب حسينم
سر بر روي زانوي او خارج از اين عالمينم
من مي شوم تا قيامت مجنون ارباب حسينم
وقتي كه رفتي به سويش دل مي شود پر زاحساس
چون غنچه هاي گل ياس مي گردد اربابت عبّاس
يا حسين يا مهدي
ياحسين من تو رو مي خوام وازعشق تو مي خونم
گوشه قلب اسيرم عكس چشماتُ مي شونم
تا ابد من،توي سينه مي كنم هميشه يادت
نمي مونم با تو تنها دعوتم كن توي راهت
روي سردري قلبم اسم مهدي رو نوشتم
از همون كودكيم آقا دلمو به تو مي بستم
عمريه كه توي قلبم اسمايي مياد ومي ره
امّا هيچكي ته قلبم جاي مهدي رو نمي گيره
اومدم تو جمكرانت دل خود رو جا گذاشتم
از خداي مهربونم باز ظهور تو رو خواستم
دل مي گه اين همه سالها مثل تو كسي نديده
كسيُ زيبا تر از تو توي اين دنيا نديده
توي باغچه ي دل خود توي روز وروزگارم
به اميد ديدن تو گل نرگسي رو كاشتم
انگاري اين دل خسته ديگه دست منو بسته
صبح جمعه به اميد فرج آقا نشسته
منو اين دل چشم براتيم ماهنوزم عاشقاتيم
هر جاي دنيا كه باشي توي هر رويا با هاتيم
همه با هم به يک صدا گفتيم ميريم به کربلا امّاديديم بسته شده مرزای راه نينوا
غصّه مارو فرا گرفت قلب ما رو بلا گرفت گريه امونمون نداد تمام آسمون گرفت
ديديم که کربلا نشد گريه تو نينوا نشد گفتيم که خيمه می زنيم به سينه وسر می زنيم
با دلای عاشقمون کربلا تو قم مي زنيم خيمه درست کرده بوديم تو خونه های بچّه ها
با هم ديگه صدا زديم حسين حسين خون خدا نذر ماها که شد قبول از غم وغصّه ها ملول
به عشق زهرای بتول شديم ما خادم الرسول
شاعر: عليرضا تلخابي
فدای
تشنه لباتون عمو داره می ره ميدون بياييد تا من ببينم روی ماه و خنده هاتونعموجون عزيز قلبم چرا رنگ تو پريده نکنه چشمای خستت خواب فرداها رو ديده
عمو،اصغر تاب نداره آخه خيمه آب نداره اگه آب براش بياري ديگه دل غصّه نداره
غم مخور رقيّه جونم عزيزم ابرو کمونم ميدونم تشنگی سخته اينو از لبات مي خونم
لالايي،لالالالايي اصغر تشنه لب من لالايي،لالالالايي بخواب ای اشکت غم من
عموتون طاقت نداره ازچشاتون غم می باره عمو داره می ره ميدون تا براتون آب بياره
ای برادرم حسين جان سوی ميدان شو شتابان تا که باز تو رو ببينم که بگم فداتم ای يار
داداش عبّاس من حسينم پاشو ای تو نور عينم ازغمت خميده ام من بی تو بی ياور ترينم
خواهشي دارم برادر ازتوای عزيز حيدر تا نفس تو سينه دارم تو خيمم مبر برادر
شاعر
: عليرضا تلخابيزينب حزينم چرا سرت شکسته است؟(2) گوچرا خميدی که پشت تو شکسته است؟(2)
قلب من پاره شد، کارمن ناله شد
بی توتنها نشستم
گر تو زينب هستی،بگو حسين تو چه شد؟ از چه تو شکستی،بگو برادرت چه شد؟
تا که من ديدمت، خسته جان ديدمت
گفتم آخر شکستی
زينبم چگونه است که قامتت خميده است؟ تاکنون تورا کس بدين چنين نديده است!؟
قد تو خم شده ،چشم تو تر شده
موی تو سپيدگشته
شاعر: عليرضا تلخابي
با کوله باری از محن از غربت و ناله و غم با ناله های زينبی سوی تو می آيم دگر
در کربلايم،غوغا بپاشد کناردريا،سقّا فداشد
وای از دلم(4)
قلب پر از غم ديده ام گلهای پرپر ديده ام من با حسين فاطمه در کربلا گرييده ام
قدم خميده،مويم سپيده من بی برادر دلم می گيره
وای از دلم(4)
سر را به محمل من زدم تا روی نيزه ديدمت گفتم برادر يا حسين من قيد عالم را زدم
ببر مراتو جان برادر بگو به مادر بيچاره زينب
وای از دلم(4)
يازهرا
ببين غم آمده به قلب عالمی که زينب زانويش دربر گرفته با علی
آمده فصل عزا برای زهرای غريب پاره شده سينه ها زناله ام من يجيب(3)
دلدارمن مرو زهرا(4) محبّت را ببين نگه کن بر ولي
که زهرا ميکندپاک اشک چشمان علی زانوی مولا شده بستر زهرای غريب(3)
گريه نکن يا علي سه ساله زينب را ببين(3) دلدارمن مرو زهرا(4)
بگو ياس علی که بعد از رفتنت چه سازم با غم واشک حسين و زينبت
بعد تو تنها شوم ميان شهر بی کسی(2) دعا کن ای فاطمه بميره قبل از تو علی(2)
دلدارمن مرو زهرا(4)
شب تار وسکوت ميان کوچه ها نگاه کودکان برهم که گويند الوداع
مادر غم پرورم مرو تو از پيش حسن(3) گريه کند خواهرم ببين تو چشمای حسين(3)
دلدارمن مرو مادر(4)
آقا دلم پر غمِ غصّه داره يه عالمه
اگه تو پيشم نيای می خوام بميرم والله
آقا
به ما نيش ميزنن ميگن اينا يار ندارنامّا ما ميگيم اين دلا جز غم دلدار ندارن
آقا به ما طعنه زدن گفتن که اينا ديوونن
آره آقا ديوونتم بزار بگن که ديوونم
اگه يه روز آقا بيای همه مي شيم فدای تو
بزارکه راستشو بگم می شيم ما خاک پای تو
آقا بيا ماهمه هيچ مادر تو منتظره
باور کن دستش رو هنوز بروی صورت مي زاره
آی عاشقا آی عاشقا گوش بکنيد گوش بکنيد
اينقده با اين کارامون دلشو ما خون نکنيم
منتظرا گوش بکنيد يه جمعه اي آقا مياد
جواب اونها رو ميده ميگه که عاشقا بياييد



