حسین می میرم برات جوونیم فدات گوش من حلقه نوکری یا حسین
وقت مردن بود کار من یا حسین ذکر تو بر لب حسین حسین
دلبر زینب حسین حسین از زمین آسمان کهکشان بی کران
صاحب سادگان صاحب لوتیان هروله میکنم می روم تا خدا
اجر این سینه ها با علی مرتضی تو باوفایی حسین حسین
شه عطایی حسین حسین این دلم عکس تو ساقیا برده دل
من خدایم حسین ره بده میکده کافر عشقم حسین حسین
عجب خدایی حسین حسین مست و خرابم حسین حسین
مکن جوابم حسین حسین
بشنو از این می پرست می زده داستان می خوری در میکده
دوش رفتم بر در میخانه ای تا بگیرم ساغر و پیمانه ای
بر در میخانه دیدم ناگهان می پرستان جمله با شور و فغان
هر یکی ساغر به دست نظاره گر بر رخ ساقی که گردد جلوه گر
هر یکی می خواست می مستی کند ترک هستی های این هستی کند
تا که ساقی آمد و با صد خروش گفت کی می خوارگان باده نوش
چیست غوغا بر در این میکده نظم این میخانه را بر هم زده
می پرستان جمله آوردند جوش بانگ سر دادند با جوش و خروش
کی تو ساقی همه دلهای ما باده ای کن در این پیمانه ها
در میان می خواره ای ها بست بی شکیب زد نهیبی اندر او صدها لهیب
گفت امشب از همه شب ها جداست همنشین می خواران امشب خداست
گفت ساقی را که ای پیر گرام کن دگر گفت و شنود خود تمام
آن خم سر بسته ات را باز کن اینک بساط شور و مستی باز کن
آن خمی که سوزد و سازد مرا آن خمی که آتش افروزد مرا
آن خمی که جمله خم های دگر پای بست این خم سوزنده تر
آن خمی که دل ز خم ها می برد آتش اندر جان خم ها می زند
هر که از این می خورد فانی شود محو ذات حق شده باقی شود
انبیا هم مست از این پیمانه اند تا ابد ساکن در این میخانه اند
هر که از این می خورد مجنون شود گر جنونی داشته افزون شود
هست از این خم گو علی مرتضاست جرعه ای می خورده شاه ماسواست
من چه گویم روی خم این مطلب است گوئیا نامش جناب زینب است
شراب ماتم کشیدم از جام شدم خراب از خرابه شام
در این مصیبت چو نی بنالم ز شام تا صبح ز صبح تا شام
نگیرد آرام دل حزینم چو ان دلارام ندارد آرام
بگذر از این قصه پر از غم که این حکایت ندارد انجام
رقیه خاتون کجا و صحرا کنج خرابه سرای بی بام
چگونه از دیده خون نبارم که خون ز پایش چکد به هر گام
نام رقیه برده از دل من جان دو عالم فدای آن نام
جان به فدای نام رقیه دل ز دو عالم می برد این نام
رقیه شد پیر ز داغ زنجیر کبوتر حق فتاده در دام
بپوشم از غم لباس ماتم همه لیالی تمام ایام
خار مغیلان و تازیانه کجا روا بود بر آن گل اندام

