تبليغاتX
عشق بازی کار عباس علی است
عشق بازی کار عباس علی است
عشق حقیقی
يا ممتحنة امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة، و زعمنا انَّا لك اولياء و مصدِّقون، و صابرون لكلِّ ما اتانا به ابوك صلى اللَّه عليه و اله، و اتى به وصيُّه، فانَّا نسئلك ان كنَّا صدَّقناك، الا الحقتنا بتصديقنا لهما، لنبشر انفسنا بانَّا قد طهرنا بولايتك. و مستحب است نيز آنكه بگويد: السَّلام عليك يا بنت رسول‏اللَّه، السَّلام عليك يا بنت نبى‏اللَّه، السَّلام عليك يا بنت حبيب‏اللَّه، السَّلام عليك يا بنت خليل‏اللَّه، السَّلام عليك يا بنت صفى‏اللَّه، السَّلام عليك يا يا بنت امين‏اللَّه، السَّلام عليك يا بنت خير خلق‏اللَّه، السَّلام عليك يا بنت افضل انبياء اللَّه و رسله و ملائكته، السَّلام عليك يا بنت خير البرية، السَّلام عليك يا سيدة نساء العالمين من الاولين والاخرين، السَّلام عليك يا زوجة ولى اللَّه و خير الخلق بعد رسول‏اللَّه، السَّلام عليك يا امَّ الحسن والحسين سيدى شباب اهل‏الجنة، السَّلام عليك ايَّتها الصديقة الشَّهيدة السَّلام عليك ايتها الرَّضية المرضيَّة، السَّلام عليك ايتها الفاضلة الزكية، السَّلام عليك ايتها الحوراء الانسيَّة، السَّلام عليك ايتها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّة، السَّلام عليك ايَّتها المحدَّثة العليمة السَّلام عليك ايتها المظلومة المغصوبة، السَّلام عليك ايَّتها المضطهدة المقهورة، السَّلام عليك يا فاطمة بنت رسول‏اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته، صلى اللَّه عليك و على روحك و بدنك اشهد انك مضيت على بينة من ربك، و ان من سرك فقد سر رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من جفاك فقد جفا رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من اذاك فقد اذى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من وصلك فقد وصل رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من قطعت فقد قطع رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و اله، لانك بضعة منه و روحه الذى بين جنبيه، كما قال صلى اللَّه عليه و اله، اشهد اللَّه و رسله و ملائكته انى راض عمن رضيت عنه، ساخط على من سخطت عليه، متبرء ممن تبرئت منه، موال لمن واليت، معاد لمن عاديت، مبغض لمن ابغضت، محب لمن احببت، و كفى باللَّه شهيدا و حسيبا و جازيا و مثيبا. پس صلوات مى‏فرستى بر حضرت رسول و ائمه اطهار عليهم‏السلام. مؤلف گويد: كه ما در روز سوم جمادى الآخرة زيارتى ديگر براى حضرت فاطمه صلوات‏اللَّه‏عليها نقل كرديم و علماء نيز زيارت مبسوطى براى آن مظلومه نقل كرده‏اند و آن مثل همين زيارت است كه از شيخ نقل كرديم اول آن: (السَّلام عليك يا بنت رسول‏اللَّه) است تا (اشهد اللَّه و رسله و ملائكته) كه از اينجا به بعد به اين نحو است: اشهد اللَّه و ملائكته انى ولى لمن والاك، و عدو لمن عاداك، و حرب لمن حاربك، انا يا مولاتى بك و بابيك و بعلك، و الائمة من ولدك موقن، و بولايتهم مؤمن، و لطاعتهم ملتزم، اشهد ان الدين دينهم، والحكم حكمهم، و هم قد بلغوا عن اللَّه عزَّ و جلَّ، و دعوا الى سبيل‏اللَّه بالحكمة والموعظة الحسنة، لا تاخذهم فى اللَّه لومة لائم، و صلوات اللَّه عليك و على ابيك و بعلك، و ذريتك الائمة الطاهرين، اللهم صل على محمد و اهل بيته، و صل على البتول الطاهرة، الصديقة المعصومة، التقية النقية، الرضية المرضية، الزكية الرشيدة، المظلومة المقهورة، المغصوبة حقها، الممنوعة ارثها، المكسورة ضلعها، المظلوم بعلها، المقتول ولدها، فاطمة بنت رسولك و بضعة لحمه، و صميم قلبه، و فلذة كبده، و النخبة منك له، والتحفة خصصت بها وصيه، و حبيبة المصطفى، و قرينة المرتضى، و سيدة النساء، و مبشرة الاولياء، حليفة الورع والزهد، و تفاحة الفردوس، والخلد التى شرفت مولدها بنساء الجنة، و سللت منها انوار الائمة، و ارخيت دونها حجاب النبوة، اللهم صل عليها صلوة تزيد فى محلها عندك و شرفها لديك، و منزلتها من رضاك، و بلغها منا تحية و سلاما، و اتنا من لدنك فى حبها فضلا و احسانا، و رحمة و غفرانا انك ذوالعفو الكريم. مؤلف گويد: كه شيخ در تذهيب فرمود: كه آنچه روايت شده در فضل زيارت آن معظمه بيشتر است از آنكه احصاء شود. و علامه مجلسى از مصباح‏الانوار نقل كرده كه از حضرت فاطمه صلوات‏اللَّه‏عليها روايت شده كه فرمود: پدرم با من فرمود: كه هر كه بر تو صلوات بفرستد بيامرزد حق تعالى او را و محلق سازد
ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: واى بر تو نيست، بلكه واى بر كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتار مى‏كند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پيامبر برگزيده و اى يادگار نبوت. در دينم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى نكردم.
اگر به اندازه‏ى كفاف زندگى مى‏خواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چيزى است كه از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده.
حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: «خدا مرا كافى است»، و ديگر چيزى نفرمود.
ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
سپس فاطمه زهرا عليهاالسلام بسوى خانه مراجعت نمود در حالى كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام انتظار بازگشت حضرت را مى‏كشيد و منتظر از راه رسيدن آن بانو بود. چون حضرت نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام رسيدند و وارد خانه شدند خطاب به اميرالمؤمنين عليه‏السلام عرض كردند:
اى پسر ابوطالب! آيا مانند جنين نشسته‏اى، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفته‏اى؟ تو بالهاى بازان شكارى را مى‏شكستى، و اكنون پرِ پرندگان بى‏بال و پر بر تو تأثير كرده است؟! اين پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخيره‏ى دو پسرم را مى‏گيرد. او با جديت تمام به مبارزه‏ى من برخاسته، و او را با دشمنى هرچه بيشتر در مقابل صحبتهايم يافتم. تا آنكه انصار يارى خود را و مهاجران كمكشان را از من بازداشتند و چشمانشان را در يارى من بستند، و در نتيجه نه دفاع‏كننده‏اى هست و نه منع‏كننده‏اى!
با سينه‏اى پر از خشم كه فروخورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مى‏دريدى، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار داده‏اى! نه گوينده‏اى را از كلام بازداشتى و نه از باطلى منع نمودى، و من اختيارى از خود ندارم.
اى كاش قبل از اين لحظه و قبل از خواريم مى‏مُردم. عذر من به درگاه خداوند همين بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مى‏خواستم از تو حمايت كرده باشم. اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه! تكيه‏گاهها از بين رفت و بازو سست گرديد. شكايت خود را به پدرم مى‏نمايم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مى‏خواهم. خداوندا! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوى‏تر هستى و عذاب و عقوبت تو سخت‏تر است.
ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
رفتار مردم بعد از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله
هنگامى كه خداوند جايگاه انبيا و منزلگاه برگزيدگانش را براى او اختيار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند كينه و دشمنى ناشى از نفاق شما ظاهر گرديد، و پوشش دين كهنه شد و جامه‏اش مندرس و استخوانش ضعيف گرديد، و آن قدرت ضعيف از بين رفت. خشم فروخورده‏ى گمراهان به تكلم درآمد، و گمنام ذليلان ظاهر شد، و شخص مورد قبول اهل باطل صدا درآورد، و در عرصه‏ى شما قدرت‏نمايى كرد. (36)شيطان از كمينگاه خود سر برآورد و شما را بسوى خود خواند و شما را دعوت نمود و ديد كه دعوت او را اجابت مى‏نماييد و آماده‏ى فريب خوردن از او هستيد، و چون شما را به قيام بر عليه حق خواند قيام و سرعت قبول شما را يافت، و چون شما را بر ضد حق به غضب و خشم در آورد شما را غضبناك ديد. پس شتر ديگران را براى خود علامت‏گذارى نموديد و آن را به آبى كه از آن شما نبود حاضر كرديد. تمام اين قضايا در حالى بود كه فاصله‏ى زيادى نشده و زخم هنوز وسيع بود و جراحت هنوز التيام نيافته و پيامبر هنوز دفن نگرديده بود! (با نيرنگ و دروغ بر مردم جلوه داديد كه حضورتان در سقيفه براى دفع فتنه بوده است). به گمان ترس از بروز فتنه به سرعت اقدام كرديد ولى بدانيد كه در فتنه سقوط كرديد و جهنم كافران را از هر سو در بر مى‏گيرد.
اين كارها از شما بعيد بود و چگونه چنين كارى كرديد و به كجا بازمى‏گرديد، با اينكه كتاب خدا در بين شماست؟! كتابى كه امورش ظاهر و احكامش نورانى و علامتهايش واضح و نواهيش تبيين شده و اوامرش روشن است. به چنين كتاب خدايى پشت نموديد.
واى بر شما! آيا مى‏خواهيد از او روى گردانيد يا به غير آنچه كه در آن است حكم كنيد؟ بد جايگزينى براى ظالمان است، و كسى كه غير اسلام را به عنوان دين برگزيند از او قبول نمى‏شود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.
سپس درنگ نكرديد مگر به مقدار آرام شدن فتنه و جاى گرفتن قلاده‏ى آن كه شروع نموديد در برافروختن شعله‏هاى فتنه و برانگيختن هيزمهاى آن و نداى شيطان مكار را اجابت كرديد و شروع به خاموش كردن انوار دينى روشن و بى‏اعتنايى به سنتهاى پيامبر برگزيده نموديد.
به ظاهر طرفدارى از دين مى‏نماييد در حالى كه در باطن به نفع خود عمل مى‏كنيد و نسبت به اهل‏بيت و فرزندانش با حيله و نيرنگ رفتار مى‏كنيد(37) ما در مقابل اذيتهاى شما صبر مى‏كنيم مانند صبر كسى كه با چاقوهاى بزرگ و پهن اعضايش را قطعه قطعه كنند و تيزى نيزه را در بدنش فروبرند!
ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
سپس فرمود:
اى مردم بدانيد من فاطمه‏ام، و پدرم محمد كه فرستاده‏ى پروردگارتان و خاتم پيامبرانتان است. كلام اول و آخر من اين است، و در اين مطلب اشتباه نمى‏كنم و آنچه كه انجام مى‏دهم گزاف نيست و سخن به دروغ نمى‏گويم. (4) پس با گوشهاى شنوا و قلبهاى آگاه سخن مرا گوش كنيد.
ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
حمد و ثنا
كلام خود را آغاز مى‏كنم با حمد و سپاس خدائى كه به ستايش و فضل و عزت و رفعت از همه كس سزاوارتر است.
خداوند را بر نعمتهايى كه عطا فرموده مى‏ستايم، و بر الهامش سپاس مى‏نمايم، و بر نعمتهاى گسترده‏اى كه ابتداءً عنايت نموده و نعمتهاى فراوانى كه عطا فرموده و تفضلات پى‏درپى كه مرحمت كرده ثنا مى‏گويم.
او را سپاس مى‏گويم با حمدهاى بى‏پايانى كه از حد شمارش بيرون است، و قدرت بر شكر همه‏ى آنها نيست، و نهايت آنها قابل درك نخواهد بود. نعمتهايى كه خداوند براى ازدياد و دوام آنها ما را دعوت به شكرگزارى نموده، و بندگانش را بر فرستادن آنها مطيع خود گردانيده، و براى كامل نمودن بخششهايش از آنان حمد و ستايش خود را خواسته، و در كنار آن به طلب چنين نعمتهائى امر فرموده است.
گواهى مى‏دهم كه معبودى غير «اللَّه» نيست. تنها او معبود است و شريكى ندارد. كلمه‏اى است كه تأويل آن اخلاص است و متضمن رساندن قلوب به اعتقاد وحدانيت خداست، و آنچه را كه عقل به آن پى مى‏برد در انديشه‏ها ظاهر نموده است. خداوندى كه امكان ديدنش و قدرت توصيف او براى كسى نيست، و به خيال كسى نمى‏گنجد. خداوندى كه تمام اشياء را بدون آنكه چيزى قبل از آنان باشد بوجود آورده، و بى‏آنكه از نمونه‏هايى براى خلقت پيروى كرده باشد آنان را آفريده است. با قدرتش به آنان وجود داده و با اراده‏ى خود آنان را خلق فرموده، بدون آنكه نيازى به خلقت آنان داشته باشد يا فائده‏اى به او عائد شود.
بلكه علت در خلقت آنست كه حِكمت خود را براى ما سوايش معلوم بنمايد، و آنان را به إطاعت خود متوجه كند، و قدرت خويش را به منصه‏ى ظهور برساند، و دلالت بر ربوبيتش نمايد و خلق را به عبادت خود بخواند و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد(18). همچنين براى دورى آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتش ثواب را بر اطاعت خود و عذاب را در معصيتش قرار داد.
ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
امام معتزلى مى‏گويد؛ از يكى از اساتيد عالى مقام مدرسه غربى بغداد به نام على بن فارقى پرسيدم:
اكانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم يدفع اليها أبوبكر فدك و هى عنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها اليوم فدك لمجرد دعواها لجائت اليه غدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه...
آيا فاطمه عليهاالسلام كه نسبت به فدك ادعا داشت راستگو بود؟
استاد بغداد: بلى.
امام معتزلى: پس چرا ابوبكر فدك را به وى نداد، در حالى كه مى‏دانست فاطمه عليهاالسلام راست مى‏گويد؟!
استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را به مجرد ادعايش تأييد كرده و فدك را به او مى‏داد، روز ديگر مى‏آمد و مى‏گفت: خلافت مال شوهرم است و بدين طريق ابوبكر را از مقامش معزول مى‏داشت...»
امام معتزلى پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنين مى‏گويد: «و هذا كلام صحيح»و اين گفتار حقيقت دارد. (1)
در اينجا معلوم مى‏شود كه تصرف فدك و مبارزه غير منطقى با فاطمه و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به چه منظورى بوده است؟!
ارسال در تاريخ پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی

مقابله با احترام و محبت‏هاى خاص به اهلبيت

  با توجه به سفارشات اكيد قرآن و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بر مراعات احترام اهل‏بيت عليهم‏السلام و نيز لزوم محبت داشتن نسبت به آنان، كه كشش باطنى به سوى آنان در پاكان عالم است، دشمنان اهل‏بيت عليهم‏السلام از اين مسئله رنج مى‏بردند و در كم رنگ كردن آن نهايت تلاش خود را مى‏نمودند كه در ماجراى غصب فدك به چند صورت جلوه كرد:
1. از اينكه به احترام اهل‏بيت عليهم‏السلام خداوند حق خاصى را به آنان داده باشد ابا داشتند. آنها با بخشوده‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به دليل اينكه بعنوان ذوى‏القربى به حضرت زهرا عليهاالسلام داده شده بود مخالفت داشتند، و به هيچ عنوان نمى‏خواستند مسئله به صورت عظمت اهل‏بيت عليهم‏السلام مطرح شود و منظور پاك كردن گوشه‏اى از اين عظمت بود كه در اختصاص فدك به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سپس به دختر او جلوه مى‏كرد.
2. مسئله‏ى رضا و غضب اهل‏بيت عليهم‏السلام و مساوى بودن آن با رضاى پروردگار از اصولى بود كه بطور جدى به مبارزه با آن برخاسته بودند. همچنين اذيت فاطمه عليهاالسلام كه بعنوان اذيت خدا و رسول مطرح بود در ليست برنامه‏هاى آنان بود.
اقدام به غصب فدك از يك سو، ايجاد نارضايتى و غضب فاطمه عليهاالسلام بود و از سوى ديگر آزار دادن آن بانوى بزرگ، و اين هدفى بود كه غاصبين با يك برنامه به هر دوى آنها دست مى‏يافتند. عمر در سخنانش بارها اين مطلب را مطرح كرده كه ناراحت شدن يك زن مسئله‏ى مهمى نيست تا روى آن حساب شود! آنان مى‏خواستند نشان دهند كه عمداً اقدام به اذيت فاطمه عليهاالسلام نمودند و او را به غضب درآوردند. ولى ثمره‏ى كارشان با برنامه‏هاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام خنثى شد و طورى شد كه علناً به معذرت‏خواهى آمدند.
3. مودت و محبت نسبت به آل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در دين اسلام موضوعيت تمام دارد بطورى كه هيچ عملى بدون آن مورد قبول نيست. اصحاب صحيفه و سقيفه در صدد الغاى اين شرط از اسلام و رواج اسلام بى‏ولايت و محبت اهل‏بيت عليهم‏السلام بودند. يكى از مواردى كه اين هدف به ظهور رسيد مسئله‏ى فدك بود. پيداست كه اگر مردمى محبت اهل‏بيت پيامبر خود را داشته باشند نه تنها اموال او را نمى‏گيرند بلكه اموال خود را هم در اختيار او قرار مى‏دهند.
بقول اميرالمؤمنين عليه‏السلام، در زير آسمان فقط يك سرمايه از آنِ زهرا عليهاالسلام بود و آن هم فدك. تمام چشمها به همين ملك فاطمه عليهاالسلام دوخته شد. گويا به يادشان نمى‏آمد كه جا دارد از اموال خود تقديم آنحضرت نمايند و محبت خود را اظهار كنند. اولين معناى غصب فدك بى‏محبتى نسبت به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود، و اين همان بود كه غاصبين دقيقاً در پى آن بودند.

ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
امام جعفر صادق عليه السلام از قول رسول اكرم صلى الله عليه و آله شخصيت ملكوتى حضرت صديقه كبرى عليها السلام را چنين وصف مى كند:
خداوند نور فاطمه را قبل از خلقت آسمان و زمين آفريد.
عده اى سوال كردند: پس فاطمه عليهاالسلام از سنخ انسان نيست ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حوريه اى است در لباس انسان .
پرسيدند: چگونه چنين چيزى ممكن است ؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند قبل از آن كه آدم را خلق كند، فاطمه را آفريد، در آن هنگام ارواح خلق شده بودند. چون خداوند آدم را خلق كرد، ارواح را بر او عرضه داشت .
پرسيدند: در آن زمان فاطمه كجا بود؟
آن حضرت فرمود: در جايگاه مخصوص خود در ساق عرش .
پرسيدند: غذايش چه بود؟
پيامبر جواب داد: ذكر خدا (تقديس ، تهليل ، تحميد و تسبيح ) و الله اكبر. چون خداوند، آدم را خلق كرد و دوست داشت كه نسل من از فاطمه باشد، او را به سيب بهشتى تبديل كرد. جبرئيل آن سيب را بر من آورد و گفت : سلام و رحمت خدا بر تو اى محمد. اين سيب ميوه اى از ميوه هاى بهشت است كه خداوند براى تو هديه فرستاده است .
پس آن را گرفتم به سينه چسباندم . جبرئيل گفت آن را بخور.
سيب را دو نيم كردم . نور درخشان و گسترده اى از آن پرتوافشانى كرد. از آن به هوس افتادم . جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله چرا سيب را نمى خورى ، تمام آن را بخور كه اين نور منصوره در آسمان و نور فاطمه در زمين است .

من بی خیال حرمت مادر نمی شوم 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود

دست گلچین هیچ پروایی نداشت
داغ گل را بر دل بلبل گذاشت

شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار

یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در

میخ بود و سینه ای لبریز درد
میخ بود غربت یک راد مرد

میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود

قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد

شعله ها از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد

میخ بود دست شوم سرنوشت
سینه ای میدید لبریز بهشت

گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد سوی پهلویش مرو

حمله طوفان سوی دود شمع کرد
هر چه قوت داشت دشمن جمع کرد

روز رنگ تیره شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت

ا بر با رنگ کبودی گریه کرد
جای مردم یک یهودی گریه کرد

جوی حون نه تا به مسجد رود بود
دود بود و دود بود و دود بود
ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی

یکی از دلایل غصب فدک

پايه‏ى دين بر عصمت انبياء و اوصياء عليهم‏السلام است، چرا كه اين پيام‏آوران الهى اگر خطاى عمدى يا سهوى داشته باشند اطمينان بكلى سلب مى‏شود و مردم به آنچه بعنوان دين پذيرفته‏اند اطمينان نمى‏يابند. حكومتى كه غاصبانه تشكيل شده بود قبل از همه بايد اين شرط را حذف مى‏كرد تا براحتى هوسرانى‏هايش را مطرح كند. اين بود كه از چند راه به مقابله آن آمد: 1. با هتك حريم عصمت، و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتى كه هيچ خطايى به او نمى‏توان نسبت داد، در صدد شكستن آن برآمد. اين كه فدك را از فاطمه عليهاالسلام مى‏گيرند بدان معنى است كه تصرف او بجا نيست. اينكه در ميان مردم با او به احتجاج برمى‏خيزند براى شكستن عظمت او است. اينكه در ميان كوچه با جسارتهاى جانسوز سند فدك را از دست او مى‏گيرند و پاره مى‏كنند هدفى جز اهانت به عصمت ندارد.
2. با رد سخن مقامى كه آيه‏ى تطهير و عصمت درباره‏اش نازل شده رسماً اعلام كرد كه مصداق آيه‏ى تطهير با ديگران يكى است و خصوصيتى در قبول كلامش نيست و لذا از او شاهد مى‏خواهد.
3. در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز مى‏كند كه اگر كسى بر عليه مقام عصمت شهادت دهد قبول مى‏كند و قائل مى‏شود كه بايد بر او حد جارى كرد!!؟
4. با رد شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام بار ديگر كلام معصوم را رد مى‏كند.
دشمن با اين طريق خود را معرفى كرد وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقى بوده و هست و تا روز قيامت سفيران پروردگار فقط معصومين عليهم‏السلام هستند و بس، و غاصبين براى وارد كردن خود به صحنه، سعى در بيرون كردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان كه امام معصوم نمى‏خواهند و به امام خطاكار قانع‏اند دنباله‏رو همانانند، ولى آنان كه در پى بدست آوردن اوامر خدا و در نتيجه تحصيل رضاى الهى هستند نمى‏توانند سخن غير معصوم را بپذيرند مگر آن كه از سخن معصوم گرفته شده باشد.

ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
  • بسمه تعالی
  • دوستان من سلام
  • این بار هم یک درس جدید از مداحی رو براتون میگم در ضمن این که حالا من این مطالب رو مینویسم یادتون باشه تو ذهن تون تصور نکنید یه وقتی مثلا این مداح خیلی وارده و کارش در سته نه بابا من هم چیز زیادی یاد ندارم ولی همین چند سالی رو که عنایت خدا و اهل بیت شامل حالم شده و براشون مداحی می کنم یه تجربیاتی رو کسب کردم که دلم میخواد اگه شما هم علاقه دارین و به دردتون میخوره و یا این که به کارتون میاد شما هم استفاده کنین
  • جلسه قبل خصوصیات کلی یه مداح رو به صورت مختصر بیان کردم ولی این جلسه دیگه میخواهیم کارمون رو عملی انجام بدیم پس همراه من باشید تا بریم کار اصلی رو شروع کنیم .
  • نمی دونم آیا تا حالا رفتین کلاس مداحی یا نه ؟ من خودم به هیچ وجه کلاس مداحی نرفتم ولی یکی دو جلسه بچه ها تو مسجد کلاس گذاشتن که اون هم بنا به دلایلی تعطیل شد .خیلی ها از من می پرسند که کجا مداحی رو یاد گرفتی ؟ استادت کی بود؟ چند ساله می خونی ؟و از همین جور سئوال ها .... اگه رفته باشین کلاس مداحی متوجه میشین که این کلاس های مداحی بیشتر برای اینه که افراد خجالتشون یا اینکه ترس شون بریزه و پر رو بشن تا بتونن تو مجلسها بخونن اگه شما یه آدم خجالتی هستین بهتون پیشنهاد می کنم که اخلاق تون رو عوض کنین چون که مداح باید یه فرد کاملا اجتماعی باشه . و خجالت کشیدن بیخودی مانع پیشرفت شما توی این امر میشه پس نه باید آدم بی حیا باشه و نه خیلی خجالتی!
  • گام اول :شناخت و تجزیه و تحلیل مجلس (( یه مداح باید کاملا مسلط باشه به همه مجلس و خیلی خیلی هم باید موقعیت سنج باشه مثلا اگه میبینه تو مجلس جوونا بیشتر حضور دارند از اشعار و سرودهای خیلی جالب و متنوع استفاده کنه تا داخل مجلس یه ولوله یا هیجان خاصی رو حاکم کنه بر عکس این قضیه و قتی می بینه که مجلس خیلی سنگین برگزار میشه یعنی خیلی مجلس حالت عمومی داره و افراد مسن بیشتر دوروبر مجلس نشستن باید سعی کنه بایه غزل خیلی سبک برنامه رو شروع کنه بعد هم یاد مجلس رو طولانی نکنه سریع بره سر اصل مطلب و اگه مجلس عزاداری روضه بخونه وگر نه اگه مجلس جشنه سرور بخونه پس همیشه حواستون رو جمع کنین که باید همیشه زمان مجالستون طولانی نشه هر چی مستمع رو تشنه تر برای مطلب نگه داری بدون که بهتر می تونی مجالس رو بگردونی و مستمع هم همیشه پای مجالست میاد))
  • گام دوم :نحوه شروع مجلسه (( حالا که شما مستمعت رو شناختی و دونستی که با چه کس هایی سر وکار داری باید حواست رو جمع کنی که چطور شروع کنم تا به دل مستمع بنشینه اولا باید باز هم اون حرف و قول معروف رو بگم که "آن چه از دل بر آید بر دل نشیند"
  • پس عزیز دل من سعی کن برای دل خودت بخونی یعنی چی؟یعنی این که به هوای این نباشی که من بخونم چند تا دیگه گریه کنن نه باید خودت اول بسوزی از درونت تا آتیش بزنی به دل چند نفر دیگه هنوز شما اول راه هستین تا بخوای مداح بشی باید خیلی تلاش کنی . خب میگفتم که برای شروع مجلس حتما با صلوات بر محمد و آل محمد شروع کن سپس یه دعای فرج رو نرم و آروم به طوری که مستمع زمزمه کنه شروع کن وقتی دعای فرج تموم شد میتونی تازه شروع کنی شعر خوندن . حالا مهمترین گام برای این مرحله اینه که شعرت رو خیلی آروم آروم و دلنواز بخونی چون اگه بخوای از اول مجلس صدا رو ببری بالا چندتا بدی داره یکی این که مستمع رو خسته میکنه باید یه طوری دل مستمع رو مثل موم تو دستت داشته باشی تا بتونی تاثیر گزار واقع بشی از طرف دیگه صدای خودتون هم زود خسته میشه و شاید هم دچار مشکل حنجره بشین همیشه با گام صوتی پایین شروع کنین تا صداتون گرم بشه بعد تن صدا رو بالا ببرید سعی کنسد ما بین چند بیتی که خوندین مستمع رو یه طوری با خودتون همراه کنید مثلا بگین "همه صدا بزنین یابن الحسن "یا ینکه "یا بن الحسن کجایی ما آمدیم گدایی" و از همین گونه مطالب من الا ن یه شعر از امام زمان این براتون مینویسم شما هم می تونین تو منزل تون یا هر جایی که راحتتر میتونین تمرین کنین این شعر ها رو تمرین کنین در ضمن حتما نظرتون رو بدید و من هم این جا از کنار مضجع ملکوتی علی بن موسی الرضا از همه شما التماس دعا دارم به امید روزی که در حرم امام رضا یه روز صدای گرم تون رو بشنوم پس این کار رو جدی بگیرید و باز هم میگم که تمرین تمرین تمرین .....
  • یا صاحب الزمان (عج)
  • همه شب فکر من اندر پی دلدار بود                در سویدای دلم عکس رخ یار بود
  • به تمنای وصالش بنشستم همه عمر             به امیدی که سحر وعده دیدار بود
  • چه سحر ها بگذشت و خبر از یار نشد            حاصل روز و شبم آه شرر بار بود
  • گرچه عمرم سپری شدهمه درحسرت عشق   در غروب دل من نور پدیدار بود
  • ترسم از آنکه بمیرم نچشم شهد وصال           که چنین حادثه ای مشکل ودشواربود
  • صنم رخ منما از من دلخسته نهان                  گر چه عشاق سر کوی تو بسیار بود
  • گیرم آن که به فراق تو کنم صبر ولی             سخت تر از آن به خدا طعنه اغیار بود
  • (خوشدلم)کن به نگاهی که در این تیه وصال    مرغ روحم به هوای تو گرفتار بود
  • ارسال در تاريخ سه شنبه 11 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی

                                  

            کربلا کعبه ی دل هاست خدا می داند
    ارسال در تاريخ سه شنبه 11 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی

    ای آنکه حاجت از حسین می طلبی دقت کن

     پرچم شاه به سوی حرم عباس است

    ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی

    اتل متل يه بابا                  كه اسم اون احمده           نمره جانبازياش            هفتادو پنج درصده

    اونكه دلاوريهاش            تو جبهه غوغا كرده            حالا بياين ببينين                  كلكسيون درده

     

    اونكه تو ميدون مين            هزارتا معبر زده         حالا توي رختخواب             افتاده حالش بده

    بابام يه يادگار از        جنگ و خون و آتيشه             با ياد اون موقع ها          ذره ذره آب ميشه

     

    آهاي آهاي گوش كنيد        درد دل بابا رو         مي خواد بگه چه جوري         كشتند بچه ها رو

    هيچ ميدوني يعني چي           زخمي ها روبياري        يكي يكي رو با زور           توآمبولانس بزاري

     

    درست جلوي چشمات     يه خورده اون طرف تر       با شليك مستقيم    ماشين بشه خاكستر

    آي قصه قصه قصه           نون وپنير وپسته             هيچ تا حالا شنيدي          تانكها بشن قناصه؟

     

    مي دوني بعضي وقتا          تانكا  قناصه بودن     تا سري رو مي ديدن      اون سرومي پروندن؟

     

    سه راه شهادت كجاست؟                مي دوني دوشكا چيه؟

    مي دوني تانك يعني چي؟                     يا آرپيچي زن كيه؟

     

    آرپيچي زن بلند شد  ومارميت رو خوند    تانك اونو زودتر زدش  يه جفت پوتين ازش موند

     

    يه بچه بسيجي       اونور ميدون مين         رفت زير چرخهاي تانك           له شده بود رو زمين

    خودم تو ديده باني             با دوربين قرارگاه      رفيقمو مي ديدم               تو گودي قتله گاه

     

    آرپيچي توسرش خورد    سرش كه از تن پريد     خودم ديدم چند قدم  بدون سر مي دويد

    هيچ مي دوني يه گردان    كه اسمش الحديده         هنوزم كه هنوزه           گم شده ناپديده

     

    اتل متل توتوله      چشم تو چشم گلوله                    اگر پاهات نلرزيد                نترسيدي قبوله

    عاشقي يعني اينكه    چشمايي كه تاديروز             هزار تا مشتري داشت     چِندش مياره امروز

     

    اما غمي نداره                            چون عاشق خداشه

    به،جاي مردم،خدا                            مشتري چشاشه

    نويسنده: عليرضا تلخابي

    Email:fatemiyoniran@yahoo.com--&--alirezatalkhabi@walla.com

    Web:alirezatalkhabi.persianblog.com …&… alirezatalkhabi.blogfa.com

    ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی

    د) مقام معظم رهبری

    1- د) جایگاه؛ نقش و تاثیر قرآن :

    1- کشور بحمد الله امروز متکی به معارف قرآن است . آن روزی که این معارف در سطح همه مردم رواج پیدا کند و مستقیم از خود قرآن آن را بگیرند، آن روز روزی است که این ملت و این کشور برای همیشه شکست ناپذیر خواهد شد.

    2- امروز فرصتی تاریخی و استثنائی است برای اینکه قرآن در هدایت فکر و عمل انسانها قدرت و چیرگی خود را نشان دهد. 20/7/68

    3- قرآن کتاب معرفت است، ما خیلی از چیزها را در زمینه زندگی، در زمینه آینده ، در زمینه تکلیف کنونی و هدف از بودن و در بسیاری از زمینه­های دیگر نمی دانیم . بشر مشحون به جهالتها ست. قرآن برای انسان معرفت می آورد . کتاب نور، کتاب معرفت ، نجات و سلامت ، کتاب رشد و تعالی و قرب به خداست.14/10/73

    4-قرآن انسان را به بهترین راه ، بهترین کار، بهترین نظام ، بهترین شیوه بهترین اخلاق و بهترین روشهای عمل فرد و جامعه هویت می کند.

    5- قرآن در همه مسایل زندگی سخن گویا ، شفاف ، راهنما ، راهگشا و گره بازکن دارد.5/8/78

    6- اگر با قرآن انس پیدا کنید می­بینید که دل و جان شما نورانی می شود. بسیاری از ظلمات و ابهامها ازقلب انسان و روح انسان به برکت قرآن زدوده می شود. 14/10/73

    7- اگر جوان مسلمان با قرآن انس پیدا کند و فرصت تدبر در قرآن را به خود بدهد، بسیاری از شبهات دشمنان بی اثر خواهد شد. 2/6/80

    2-د) واقعیات و مشکلات قرآنی جامعه

    1- واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه ما یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق می ورزند و احترام می کنند اما عده­ی کمی همواره آن را تلاوت و عده کمتری در آن تدبر می کنند. 20/7/68

    2- امروز فردی دارای تحصیلات عالیه و احیاناً قادر به نطق به چند زبان بیگانه، بلد نیست یک سطر قرآن را بخواند.19/1/69

    3- بنده تاسف می خورم که برادران ما ، شما برادران و خواهران که عاشق قرآن هستید، غالباً از مفاهیم قرآن بهره زیادی نمی برید! این برای ما خیلی مایه غصه و تاسف است. 5/11/71

    4- حاکمیت فرهنگ قرآن بر زندگی: فرهنگ قرآنی در فضای زندگی ما چه فضای اخلاقیمان چه فضای سیا سیمان هنوز حاکم نیست. چه زمانی حاکم خواهد شد؟ آن وقتی که وقتی کسی در این کشور و این جامعه حرفی زد و مطلبی گفت هر کس از جوانهای این مملکت بتواند با آشنایی با قرآن ، تشخیص بدهد که این حرف ، غلط یا درست است. 20/9/78

    5- هرچه ضعف و ذلت و عقب افتادگی در دنیای اسلام مشاهده می کنیم، ناشی از دوری از قرآن است. 26/7/80

    6- حقیقت این است که ما قرآن را مهجور گذاشته ایم ، درست است که قرآن را تلاوت می کنیم ، درست است که به آن عشق می ورزیم، اما  این کافی نیست. مهر 82

     

    3-د) رهنمودها برای نهضت عمومی قرآن آموزی

    1- فهمیدن معانی قرآن ، فهمیدن ترجمه کلمه به کلمه  قرآن ، برای کسانی که به زبان عربی آشنایی ندارند لازم است.

    2- قرآنی شدن فقط به ظواهر و تلاوت آیات و این چیزهایی که بیشتر چشم را می نوازد و مقابل چشم می آید نیست، قرآنی شدن به این است که ملت با قرآن آمیخته بشود ، به قرآن عمل کند و معرفت قرآن را بطور کامل بدست بیاورد. 5/11/71

    3- اگر بخواهیم قرآن در فضای ذهنی جامعه و کشورمان رواج پیدا کند و مفاهیم قرآن مفاهیم رایج در ذهنها و فکرها بشود، حتماً احتیاج داریم به اینکه :

    1-  افراد جامعه همه بتوانند قرآن را درست تلاوت کنند.

    2- از طریق تلاوت کردن، قدرت تدبر در قرآن را پیدا کنند.

    3- با تدبر در قرآن بتوانند به قدر ظرفیتشان به اعماق مفاهیم و معارف قرآن برسند وسیر کنند.5/8/78

    صحیح بخواند (تلاوت) ß مفاهیم را بفهمد (تدبر ß تفسیر)  ß سیر کند (حفظ الفاظ و عمل به ارکان)

    4- باید طوری شود که هرگاه جوانهای ما درباره مساله ای از مسایل اجتماعی اقتصادی یا سیاسی فکر می کنند یک معرفت قرآنی که مستند به آیات قرآن است در ذهنشان نقش ببندد. 5/8/78

    5- آیاتی را که هر روز تلاوت می کنید ، علاوه بر یادگیری ترجمه آنها، به تفسیر آنها هم مراجعه کنید. 20/9/78

    6- همت را بر این مسأله بگذارید که تمام مردم بتوانند قرآن را یاد بگیرند. 19/1/69

    7- ... در این جلساتی که قاریها می خوانند، مردم بتوانند ترجمه این آیاتی که تلاوت می شود در حمین تلاوت بفهمند. 5/11/71

    8- اگر درس قرآن را در باب اداره کشور فرا بگیرید ، می توانید آن را برای شناسایی دولتمردانتان معیار قرار دهید. 20/8/78

    9- من به جوانها خیلی امیدوارم و به جوانهایی که با قرآن و معارف اسلامی آشنا هستند به مراتب امیدوارترم13/2/79

    10- خوشا به حال ملت ما اگر قرآن و عترت را با هم داشته باشند. 23/10/72

    11- قرآن باید محور باشد اگر ما امت بزرگ اسلامی، مفاهیم قرآن را و تعالیم قرآن را محور تجمع خودمان قرار دهیم ، وضع دنیا و وضع امت اسلامی عوض خواهد شد. مهر 83

    12- دنیای اسلام باید به فکر حفظ موجودیت اسلام و حفظ عزت امت اسلامی باشد. چگونه ممکن است ؟ از راه قرآن. قرآن به ما همه چیز را تعلیم داده است. قرآن را باید آموخت ، قرآن را باید فهمید . قرآن را مثل یک نوشیدنی گوارا و مقوی باید نوشید و زندگی خود را با آن با طراوت و سرشار از نیرو و عزت کرد. مهر 83

     

    ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی

    بسمه تعالي

     

    ازدواج موقت و راز آن در اسلام

    يكي از جنجالهاي دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه عليه اسلام موضوع ازدواج موقت در اسلام است. آنچنان عليه اين قانون مترقي دين جو سازي كرده اند كه حتي بعضي از معتقدان به اسلام حاضرند تن به فحشا بدهند كه خسارتهاي جبران ناپذيردنيوي واخروي را بدنبال دارد،لكن حاضر نيستند تن به ازدواج موقت بدهند كه از همه خسارتهاي مادي ومعنوي ناشي از بيمبالاتي جنسي جلوگيري مي كند. براستي چرا چنين است ؟ آنچه توسط دشمنان آگاه عليه اين دستور        فضا سازي مي شود بخاطر اين است كه حكمت تشريع آن را نمي دانند،بلكه آنها عالمانه و عامدانه اقدام به مبارزه با آن مي كنند زيرا منافشان در گرو ترويج بي مبالاتي جنسي وفحشا و منكرات مي باشد اما گروهي هم هستند كه مخالفتشان بدليل نا آگاهي از حكمت ازدواج موقت است كه بر انديشمندان اسلامي است كه اين دستور آسماني راز گشايي كرده واز آسيب وارد شدن به بهداشت نسلها جدا جلوگيري نمايد.

    برخلاف آنها كه فكر مي كنند قانون ازدواج موقت در پي سوء استفاده از جنس زن مي باشد قاطعانه بايد گفت كه ازدواج موقت نه تنها بدنبال سوء استفاده نمي باشد بلكه بهترين دليل مشروعيت آن در اسلام براي جلوگيري از سوء استفاده از وجود زنان و دختران بي سرپرست مي باشد. قانون ازدواج موقت در پي احترام به زن است نه اهانت به آن.

    ازدواج موقت در نگاه كلان و خرد

    بدون شك اين دستور حكيمانه الهي هم مثل بعضي از دستورات الهي مانند قوانين تفاوت ارث بين زن ومرد ،مجاز بودن مرد به تعدد زوجات وعدم جواز آن براي زن و دهها نمونه ديگر . اگر از دريچه نگاه كلان مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد خواهيم ديد كه تا چه اندازه موضوع روشنفكرانه ومترقي است واگر از نگاه خرد ارزيابي شود ممكن است ايراداتي هم بر او وارد شود،اما ايرادات وارده قابل دفاع مي باشد.

     

    ازدواج موقت دريك نگاه

     

    البته اگر بخواهيم با كلان نگري مترقي بودن وحكيمانه بودن آن را اثبات كنيم بايد تمام مسائل مربوط به آن را اثبات كنيم ونيز بايد تمام مسائل مربوط به آن را ازقبيل نقاط مشترك ازدواج دائم و موقت، محاسن ومعايب آن دو وتحليلي ازبحران جنسي جوانان عصرحاضر ومقايسه بين راههاي پيشنهادي برون رفت از اين بحران از ديدگاه اسلام وساير مكاتب و ايده ها بطور جامع بررسي شود آنگاه است كه هر خواننده منصفي در برابر اين حكم محكم الهي سر تعظيم فرود خواهد آورد.نگارنده مقاله از بين نكات فوق بيشتر به راز تشريع ازدواج موقت مي پردازد و پردازش به موضوعات ديگر را به فرصتي ديگر واگذار مي كند.

     

    بهترين راه برون رفت از بحران جنسي

    بحران جنسي جوانان در عصر حاضر موضوعي جهاني است كه به دغدغه خاطر همه آزاد انديشان جهان تبديل گشته است. براي اثبات اين مدعا نكات ذيل يادآوري مي شود:

     

     

    نكته اول: بروز ميل جنسي جوانان در سن بلوغ طبيعي

     

    همه مي دانيم كه جوانان اعم از دختر و پسر هنگاميكه به سن طبيعي بلوغ مي رسند ، احساس جديدي در كنار ساير احساس هاي قبلي خويش پيدا مي كنند كه اگر از راه صحيح به اين احساس پاسخ مثبت داده نشود تبديل به بحران وطوفان خواهد گرديد.وآن عبارت است از احساس جنسي يعني ميل دستيابي به جنس مخالف احساس به وجود آمده در صورت دستيابي لذت بخش ترين ودر صورت عدم تحقق آن جزء تلخترين حالتهاي دوران بلوغ طبيعي به شمار مي رود.

    نكته دوم:فاصله بين بلوغ طبيعي و اجتماعي

    مساله ديگري كه نبايد از آن غفلت ورزيد،آن است كه جوانان به مجرد رسيدن به بلوغ طبيعي قادر به لذت جويي منطقي نخواهد بود بلكه در صورتي به طور معقول و منطقي به اين مهم دست خواهند يافت كه علاوه بر بلوغ طبيعي به بلوغ اجتماعي هم رسيده باشند.

    بلوغ اجتماعي به معناي اينكه طرفين وبيشتر پسر بتواندتامين كننده حداقل هاي زندگي مشترك باشد.

    اين حداقل ها در هر عصري متناسب با آن عصر مي باشد، در روزگاران قديم دختر وپسر همينكه به سن بلوغ مي رسيدند ديري نمي گذشت كه ازدواج مي كردند زيرا در آن زمان ها پسري كه دوچيز را مي داشت مي توانست اقدام به زندگي مشترك نمايد ، يكي شغل وديگري مسكن ساده و هر دوي اين در ايام گذشته بسيار آسان بدست مي آمد ، چرا كه جوانان از همان ابتدا دنبال كار مي رفتند و مايحتاج زندگي را تامين مي كردند و مسكن هم براحتي تامين مي گرديد زيرا هم ارزان بود وهم گاهي در يك اطاق در كنار والدين زندگي مي كردند وبيش از اين هم جامعه از جوانان انتظار ديگري نداشت اما به مرور زمان و به همراه توسعه يافتگي زيست اجتماعي بشر حداقل ها هم توسعه يافت و اكنون كه در سال 1385 هجري شمسي وسال2006 ميلادي بسر مي بريم حقيقتاَ بين حداقل هاي گذشته و حال فاصله بسيار زيادي حاصل شده است د يروز(  ايامي كه مهمترين حد اقل ها و به شغل     ومسكن ساده اكتفا مي شد) اگر پسري در 15 سالگي ودختر در 9 سالگي يعني همان ابتداي بلوغ طبيعي ازدواج مي كردند كسي تعجب نمي كرد وبلكه راه درست را همين مي دانستند واگر كسي از آن سر باز مي زد مورد انتقاد قرار مي گرفت ، لكن امروزه ديگر چنين نيست ، اگر شنيده شود دختر و پسري در سن بلوغ طبيعي ازدواج كرده اند جزء عجائب اجتماعي به شمار مي رود و شايد پيشنهاد آن به جوانها هم با نوعي واكنش منفي روبرو مي شود ، چرا كه امروزه افراد جامعه معتقدند پسري مي تواند مسئوليت زندگي مشترك را عهده دار شود كه حداقل اين ظرفيتهاي ذيل را در خود ايجاد نمايد.

    1.      پشت سر گذراندن دوران تحصيلي كه در بعضي از خانواده ها حداقل بايد تا مقطع كارشناسي ارشد پيش رفته باشد و اين يعني به تاخير افتادن ازدواج از سن بلوغ طبيعي 15 سال به سن بلوغ اجتماعي كه حدوداَ تا 30 سال به طول

     مي انجامد (سه سال ابتدايي، سه سال راهنمايي ، سه سال دبيرستان ، چهارسال كارشناسي ودو سال هم كارشناسي ارشد) البته اگر همه اين مراحل  را يك ضرب وبدون تجديدي و مردودي طي نمايد.

    2.      انجام خدمت سربازي كه حدود دو سال خواهد بود .

    3.      داشتن شغلي كه تامين كننده مايحتاج زندگي باشد.

    4.      گاهي در بعضي ازخانواده ها داشتن مسكن ملكي ، وسيله نقليه شخصي ، تلفن همراه ، امكان تامين پيش نيازهاي زندگي الكترونيكي ودهها مورد ديگر ملاحظه مي فرماييد كه با تغيير وضعيت زندگي هاي سنتي به زندگي صنعتي كه گريزي هم از آن نيست و بايد هم چنين باشد ، چرا كه زندگي صنعتي انسان را فرهيخته مي خواهد واين حسن است ، لكن اين عيب را هم دارد كه فاصله بين بلوغ طبيعي و بلوغ اجتماعي را آنچنان زياد كرده است كه همه جوانان  را با بحران شكننده روبرو كرده است .

    راه چاره چيست؟

    هر مكتبي كه براي شرائط حاضر حرف جديدي  بزند كه در آن هم جوانها را از بحران جنسي نجات دهد و هم راه توسعه يافتگي را بروي آنان بازتر كند ، اين نشانه حقانيت و بروز آن مكتب به شمار مي رود وما معتقديم كه راه چاره  نهادينه كردن قانون ازد.واج موقت است كه اسلام طراح آن است وبقيه راهها انسان را به نا كجا آباد راهنمايي مي كند.

    بررسي راههاي گوناگون

    راه اول: سركوب غرائز جنسي

    يك راه اين است كه ما جوانان را دعوت به سركوب غرائز كرده وآنان را دعوت به رياضت جنسي كنيم تا امكان ازدواج دائم فراهم شود ، كه اين راه توسط بخشي از طرفداران مسيحيت پيشنهاد گرديده است كه عوارض فاجعه بار ناشي از اين راه بر خردورزانپوشيده نمي باشد ، ضمن اينكه در عمل هم قاطبه جوانان در سطح جهان ازاين نظريه استقبال نكرده مگرتعداد بسيار كمي كه آن هم موجب قرباني شدن راهيان اين راه گشته است.

    راه دوم : رها سازي غرايز جنسي

    يعني هر پسري از هر تعداد دختري كه مي تواند كام بگيرد وهر دختري هم مجاز باشد با هر تعداد پسري رابطه نامشروع برقرار نمايد كه در اين صورت تكليف فرزندان نا مشروع چه مي شود؟ يا صدور مجوز سقط جنين كه نوعي نسل كشي محسوب مي گردد چه خواهد شد ؟  بالاتر از همه اينها از بين رفتن بهداشت نسل و احساس بي هويتي دختران آسيب ديده از بي مبالاتي جنسي به كجا خواهد كشيد؟براستي كه وحشت آفرين است و اين راهي است كه عموماَ فرهنگهاي

     استعماري غير ارزشي اعم از آمريكا ، اروپا، وبخشي ازآسيا و برخي ديگر از خرده فرهنگهاي استحاله شده در فرهنگهاي غربي وبعضاَ شرقي پيشنهاد مي كنند و آن را زير نام آزادي تحويل جوانان مي دهند در واقع با شعار آزادي كاذب آزادي واقعي را به اسارت مي كشند.

     

    راه سوم: راه ميانه

     

    راهي است كه براي ازبين بردن خلاء بوجود آمده بين بلوغ طبيعي و بلوغ اجتماعي پيشنهاد مي گردد.يعني هم جوانان پس از رسيدن به بلوغ طبيعي بتوانند غريزه جنسي خود را ارضاء نمايند وهم مراحل توسعه يافتگي را بپيمايند و هم آسيب هاي ناشي از سركوب غرايز كه تغريط  ورهاسازي آن كه افراط است ازبين ببرد وآن عبارتست از ازدواج موقت كه پيشنهاد دهنده آن اسلا م است و به خاطر اين پيشنهاد هم به خود افتخار مي كند.

     

    ازدواج موقت نمونه آسان ازدواج دائم است

     

    كسي دردنيا نيست كه قانون ازدواج دائم پيشنهادي اسلام را زير سئوال ببرد  چرا كه فلسفه آن ، آنقدر روشن است كه كسي قادر به نفي آن نمي باشد . همين گونه است ازدواج موقت ، يعني ماهيت هردو يكي است و تنها تفاوت جوهري اين دو ازدواج آ، است كه فلسفه ازدواج موقت به بديهي بودن ازدواج دائم نيست ، يعني براي رسيدن به حكمت آن قدري بايد دقت نظربه كار برده شود . در ازدواج دائم ما نيازبه تجزيه و تحليل نداريم لكن در ازدواج موقت با تجزيه وتحليل مي فهميم كه فاصله بين بلوغ طبيعي و بلوغ اجتماعي بحران زاست وراه برون فت آن هم ازدواج موقت كه راههاي ديگر يا به سركوب غرايز منجر مي شود و يا به بي مبالاتي جنسي و اين هر دو يعني فاجعه.

     

    بنابراين به دلايل زير ازدواج موقت بهترين راه است:

     

    1.      ازدواج موقت رابطه مشروع كوتاه مدت است كه در آن دونفر با هم پيمان مي بندند  واين دو اختصاصي از هم لذت مي برند وپس از مدتها هم اگر خواستند تمديد وگرنه قطع رابطه مي كنند.

    2.      فرزنداني كه محصول ازدواج موقت هستند در برخورداري از حقوق انساني و اجتماعي هيچ تفاوتي با فرزندان حاصل از ازدواج دائم ندارند وهمگان به آنان باديده احترام مي نگرند در حالي كه فرزندان ناشي روابط نامشروع طبق نظريه كمونيسم جنسي با مشكلات فراواني روبرو خواهند بود كه مهمترين آنها بحران هويت و شخصيت است كه سركشي آنان را در پي خواهد داشت .

    3.      در ازدواج موقت به شيوه اسلام نيز مردان بايد مثل ازدواج دائم كرامت انساني زن را مراعات كرده واز هرگونه برخورد ابزاري پرهيز نمايد ، در واقع ازدواج موقت از به رايگان در اختيار ديگران قرارگرفتن زنان و دختران توسط فرصت طلبان جنسي جلوگيري كرده و مردان را ملزم ميكند كه حتماَ در ازدواج موقت مهريه ذكر گردد وگرنه عقد باطل است در حالي كه در شيوه فرهنگهاي به روش كمونيسم جنسي به كرامت زنان خدشه وارد مي شود چرا كه يا با آنان ابزاري برخورد مي گردد مثل راه اندازي مراكز فساد رسمي و يا زنان ودختران رايگان در اختيار فرصت طلبان قرار مي گيرند كه هر دو مساوي است.با زير پا رفتن شخصيت زنان ولي در سايه ازدواج موقت هم زن ومرد از هم لذت مي برند و هم تكليف فرزندان حاصل از آن بلاتكليف نخواهند بود و هم كرامت انساني زنانمحفوظ خواهد بود ، بنابراين اگر در راز ازدواج موقت خوب انديشه شود بعنوان بهترين راه چاره براي برون رفت جواناتن از بحران جنسي تبليغ خواهد شد .

     

    پاسخ به يك سئوال

    اكنون كه نكات پيش گفته را مرور كرديم اين سئوال مطرح مي شود كه پس چرا ازدواج موقت با همه خوبيهاي كه دارد ازسوي مسلمانان حتي شيعيان مورد استقبال قرار نگرفته است؟ پاسخهاي متعددي دارد .مهمترين آنها سوء استفاده هايي است كه توسط هوسرانان وباندهاي فساد زير نام متعه وازدواج موقت بعمل آمده است .ازدواج موقت براي مواقع عدم امكان ازدواج دائم است .آنهم با شرائط بسيار حساب شده اي كه حقوق وكرامت طرفين به نحو كامل حفظ گردد ولي متاسفانه با سوء استفاده ازآن موجبات سوء ظن مسلمانان را برانگيخته است از اين رو آنان ترجيح مي دهند براي رهايي از دامهاي سر راه خويش به سمت آن نروند .

    اگر آنگونه كه اسلام خواسته است صورت پذيرد هيچ جوان پسر ودختري به خاطر عدم امكان ازدواج دائم به فساد نمي افتد ولي افسوس كه بنگاههاي تبليغاتي غرب عليه اين حكم حكيمانه از يك سو و سوء استفاده باندهاي فساد در پوشش ازدواج موقت از سوي ديگر باعث شده است اين تنها راه نجات جوانان از بحران جنسي ناشي از فاصله بين بلوغ طبيعي وبلوغ اجتماعي به بيراهه كشيده شود .

    بر دولتهاي اسلامي است كه با جلوگيري از باندهاي فرصت طلب فساد به داد زنان ودختران معصوم بي شوهر برسند وبر نخبگان حوزه علوم انساني هم لازم است در تشريح فلسفه ازدواج موقت از همه ظرفيتهاي خود استفاده نمايد وعامه مسلمين هم موظفند بجاي پاك كردن صورت مساله با خرد ورزي به حل مساله از راه صحيح آن اقدام نموده و دولتهاي اسلامي و دانشمندان را از پشتيباني هاي قولي وعملي خوددر نهادينه كردن ازدواج موقت درست برخوردار نمايند .در آن صورت است كه خواهيم ديد تاچه حد ازدواج موقت به شيوه اسلام  رهايي بخش و انسان ساز خواهد بود .

     

    به اميد آن روز
    تهران-14/3/85

     

    ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 توسط علیرضا تلخابی
    قالب وبلاگ