اگر به اندازهى كفاف زندگى مىخواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چيزى است كه از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده.
حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: «خدا مرا كافى است»، و ديگر چيزى نفرمود.
اى پسر ابوطالب! آيا مانند جنين نشستهاى، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفتهاى؟ تو بالهاى بازان شكارى را مىشكستى، و اكنون پرِ پرندگان بىبال و پر بر تو تأثير كرده است؟! اين پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخيرهى دو پسرم را مىگيرد. او با جديت تمام به مبارزهى من برخاسته، و او را با دشمنى هرچه بيشتر در مقابل صحبتهايم يافتم. تا آنكه انصار يارى خود را و مهاجران كمكشان را از من بازداشتند و چشمانشان را در يارى من بستند، و در نتيجه نه دفاعكنندهاى هست و نه منعكنندهاى!
با سينهاى پر از خشم كه فروخورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مىدريدى، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار دادهاى! نه گويندهاى را از كلام بازداشتى و نه از باطلى منع نمودى، و من اختيارى از خود ندارم.
اى كاش قبل از اين لحظه و قبل از خواريم مىمُردم. عذر من به درگاه خداوند همين بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مىخواستم از تو حمايت كرده باشم. اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه! تكيهگاهها از بين رفت و بازو سست گرديد. شكايت خود را به پدرم مىنمايم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مىخواهم. خداوندا! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوىتر هستى و عذاب و عقوبت تو سختتر است.
هنگامى كه خداوند جايگاه انبيا و منزلگاه برگزيدگانش را براى او اختيار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند كينه و دشمنى ناشى از نفاق شما ظاهر گرديد، و پوشش دين كهنه شد و جامهاش مندرس و استخوانش ضعيف گرديد، و آن قدرت ضعيف از بين رفت. خشم فروخوردهى گمراهان به تكلم درآمد، و گمنام ذليلان ظاهر شد، و شخص مورد قبول اهل باطل صدا درآورد، و در عرصهى شما قدرتنمايى كرد. (36)شيطان از كمينگاه خود سر برآورد و شما را بسوى خود خواند و شما را دعوت نمود و ديد كه دعوت او را اجابت مىنماييد و آمادهى فريب خوردن از او هستيد، و چون شما را به قيام بر عليه حق خواند قيام و سرعت قبول شما را يافت، و چون شما را بر ضد حق به غضب و خشم در آورد شما را غضبناك ديد. پس شتر ديگران را براى خود علامتگذارى نموديد و آن را به آبى كه از آن شما نبود حاضر كرديد. تمام اين قضايا در حالى بود كه فاصلهى زيادى نشده و زخم هنوز وسيع بود و جراحت هنوز التيام نيافته و پيامبر هنوز دفن نگرديده بود! (با نيرنگ و دروغ بر مردم جلوه داديد كه حضورتان در سقيفه براى دفع فتنه بوده است). به گمان ترس از بروز فتنه به سرعت اقدام كرديد ولى بدانيد كه در فتنه سقوط كرديد و جهنم كافران را از هر سو در بر مىگيرد.
اين كارها از شما بعيد بود و چگونه چنين كارى كرديد و به كجا بازمىگرديد، با اينكه كتاب خدا در بين شماست؟! كتابى كه امورش ظاهر و احكامش نورانى و علامتهايش واضح و نواهيش تبيين شده و اوامرش روشن است. به چنين كتاب خدايى پشت نموديد.
واى بر شما! آيا مىخواهيد از او روى گردانيد يا به غير آنچه كه در آن است حكم كنيد؟ بد جايگزينى براى ظالمان است، و كسى كه غير اسلام را به عنوان دين برگزيند از او قبول نمىشود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.
سپس درنگ نكرديد مگر به مقدار آرام شدن فتنه و جاى گرفتن قلادهى آن كه شروع نموديد در برافروختن شعلههاى فتنه و برانگيختن هيزمهاى آن و نداى شيطان مكار را اجابت كرديد و شروع به خاموش كردن انوار دينى روشن و بىاعتنايى به سنتهاى پيامبر برگزيده نموديد.
به ظاهر طرفدارى از دين مىنماييد در حالى كه در باطن به نفع خود عمل مىكنيد و نسبت به اهلبيت و فرزندانش با حيله و نيرنگ رفتار مىكنيد(37) ما در مقابل اذيتهاى شما صبر مىكنيم مانند صبر كسى كه با چاقوهاى بزرگ و پهن اعضايش را قطعه قطعه كنند و تيزى نيزه را در بدنش فروبرند!
اى مردم بدانيد من فاطمهام، و پدرم محمد كه فرستادهى پروردگارتان و خاتم پيامبرانتان است. كلام اول و آخر من اين است، و در اين مطلب اشتباه نمىكنم و آنچه كه انجام مىدهم گزاف نيست و سخن به دروغ نمىگويم. (4) پس با گوشهاى شنوا و قلبهاى آگاه سخن مرا گوش كنيد.
كلام خود را آغاز مىكنم با حمد و سپاس خدائى كه به ستايش و فضل و عزت و رفعت از همه كس سزاوارتر است.
خداوند را بر نعمتهايى كه عطا فرموده مىستايم، و بر الهامش سپاس مىنمايم، و بر نعمتهاى گستردهاى كه ابتداءً عنايت نموده و نعمتهاى فراوانى كه عطا فرموده و تفضلات پىدرپى كه مرحمت كرده ثنا مىگويم.
او را سپاس مىگويم با حمدهاى بىپايانى كه از حد شمارش بيرون است، و قدرت بر شكر همهى آنها نيست، و نهايت آنها قابل درك نخواهد بود. نعمتهايى كه خداوند براى ازدياد و دوام آنها ما را دعوت به شكرگزارى نموده، و بندگانش را بر فرستادن آنها مطيع خود گردانيده، و براى كامل نمودن بخششهايش از آنان حمد و ستايش خود را خواسته، و در كنار آن به طلب چنين نعمتهائى امر فرموده است.
گواهى مىدهم كه معبودى غير «اللَّه» نيست. تنها او معبود است و شريكى ندارد. كلمهاى است كه تأويل آن اخلاص است و متضمن رساندن قلوب به اعتقاد وحدانيت خداست، و آنچه را كه عقل به آن پى مىبرد در انديشهها ظاهر نموده است. خداوندى كه امكان ديدنش و قدرت توصيف او براى كسى نيست، و به خيال كسى نمىگنجد. خداوندى كه تمام اشياء را بدون آنكه چيزى قبل از آنان باشد بوجود آورده، و بىآنكه از نمونههايى براى خلقت پيروى كرده باشد آنان را آفريده است. با قدرتش به آنان وجود داده و با ارادهى خود آنان را خلق فرموده، بدون آنكه نيازى به خلقت آنان داشته باشد يا فائدهاى به او عائد شود.
بلكه علت در خلقت آنست كه حِكمت خود را براى ما سوايش معلوم بنمايد، و آنان را به إطاعت خود متوجه كند، و قدرت خويش را به منصهى ظهور برساند، و دلالت بر ربوبيتش نمايد و خلق را به عبادت خود بخواند و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد(18). همچنين براى دورى آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتش ثواب را بر اطاعت خود و عذاب را در معصيتش قرار داد.
اكانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم يدفع اليها أبوبكر فدك و هى عنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها اليوم فدك لمجرد دعواها لجائت اليه غدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه...
آيا فاطمه عليهاالسلام كه نسبت به فدك ادعا داشت راستگو بود؟
استاد بغداد: بلى.
امام معتزلى: پس چرا ابوبكر فدك را به وى نداد، در حالى كه مىدانست فاطمه عليهاالسلام راست مىگويد؟!
استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را به مجرد ادعايش تأييد كرده و فدك را به او مىداد، روز ديگر مىآمد و مىگفت: خلافت مال شوهرم است و بدين طريق ابوبكر را از مقامش معزول مىداشت...»
امام معتزلى پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنين مىگويد: «و هذا كلام صحيح»و اين گفتار حقيقت دارد. (1)
در اينجا معلوم مىشود كه تصرف فدك و مبارزه غير منطقى با فاطمه و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به چه منظورى بوده است؟!
| ||
|
خداوند نور فاطمه را قبل از خلقت آسمان و زمين آفريد.
عده اى سوال كردند: پس فاطمه عليهاالسلام از سنخ انسان نيست ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حوريه اى است در لباس انسان .
پرسيدند: چگونه چنين چيزى ممكن است ؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند قبل از آن كه آدم را خلق كند، فاطمه را آفريد، در آن هنگام ارواح خلق شده بودند. چون خداوند آدم را خلق كرد، ارواح را بر او عرضه داشت .
پرسيدند: در آن زمان فاطمه كجا بود؟
آن حضرت فرمود: در جايگاه مخصوص خود در ساق عرش .
پرسيدند: غذايش چه بود؟
پيامبر جواب داد: ذكر خدا (تقديس ، تهليل ، تحميد و تسبيح ) و الله اكبر. چون خداوند، آدم را خلق كرد و دوست داشت كه نسل من از فاطمه باشد، او را به سيب بهشتى تبديل كرد. جبرئيل آن سيب را بر من آورد و گفت : سلام و رحمت خدا بر تو اى محمد. اين سيب ميوه اى از ميوه هاى بهشت است كه خداوند براى تو هديه فرستاده است .
پس آن را گرفتم به سينه چسباندم . جبرئيل گفت آن را بخور.
سيب را دو نيم كردم . نور درخشان و گسترده اى از آن پرتوافشانى كرد. از آن به هوس افتادم . جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله چرا سيب را نمى خورى ، تمام آن را بخور كه اين نور منصوره در آسمان و نور فاطمه در زمين است .
من بی خیال حرمت مادر نمی شوم
گل میان آتش نمرود بود
دست گلچین هیچ پروایی نداشت
داغ گل را بر دل بلبل گذاشت
شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار
یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در
میخ بود و سینه ای لبریز درد
میخ بود غربت یک راد مرد
میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود
قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد
شعله ها از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد
میخ بود دست شوم سرنوشت
سینه ای میدید لبریز بهشت
گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد سوی پهلویش مرو
حمله طوفان سوی دود شمع کرد
هر چه قوت داشت دشمن جمع کرد
روز رنگ تیره شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت
ا بر با رنگ کبودی گریه کرد
جای مردم یک یهودی گریه کرد
جوی حون نه تا به مسجد رود بود
دود بود و دود بود و دود بود
یکی از دلایل غصب فدک
پايهى دين بر عصمت انبياء و اوصياء عليهمالسلام است، چرا كه اين پيامآوران الهى اگر خطاى عمدى يا سهوى داشته باشند اطمينان بكلى سلب مىشود و مردم به آنچه بعنوان دين پذيرفتهاند اطمينان نمىيابند. حكومتى كه غاصبانه تشكيل شده بود قبل از همه بايد اين شرط را حذف مىكرد تا براحتى هوسرانىهايش را مطرح كند. اين بود كه از چند راه به مقابله آن آمد: 1. با هتك حريم عصمت، و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتى كه هيچ خطايى به او نمىتوان نسبت داد، در صدد شكستن آن برآمد. اين كه فدك را از فاطمه عليهاالسلام مىگيرند بدان معنى است كه تصرف او بجا نيست. اينكه در ميان مردم با او به احتجاج برمىخيزند براى شكستن عظمت او است. اينكه در ميان كوچه با جسارتهاى جانسوز سند فدك را از دست او مىگيرند و پاره مىكنند هدفى جز اهانت به عصمت ندارد.
2. با رد سخن مقامى كه آيهى تطهير و عصمت دربارهاش نازل شده رسماً اعلام كرد كه مصداق آيهى تطهير با ديگران يكى است و خصوصيتى در قبول كلامش نيست و لذا از او شاهد مىخواهد.
3. در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز مىكند كه اگر كسى بر عليه مقام عصمت شهادت دهد قبول مىكند و قائل مىشود كه بايد بر او حد جارى كرد!!؟
4. با رد شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام بار ديگر كلام معصوم را رد مىكند.
دشمن با اين طريق خود را معرفى كرد وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقى بوده و هست و تا روز قيامت سفيران پروردگار فقط معصومين عليهمالسلام هستند و بس، و غاصبين براى وارد كردن خود به صحنه، سعى در بيرون كردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان كه امام معصوم نمىخواهند و به امام خطاكار قانعاند دنبالهرو همانانند، ولى آنان كه در پى بدست آوردن اوامر خدا و در نتيجه تحصيل رضاى الهى هستند نمىتوانند سخن غير معصوم را بپذيرند مگر آن كه از سخن معصوم گرفته شده باشد.
ای آنکه حاجت از حسین می طلبی دقت کن
پرچم شاه به سوی حرم عباس است
اتل متل يه بابا كه اسم اون احمده نمره جانبازياش هفتادو پنج درصده
اونكه دلاوريهاش تو جبهه غوغا كرده حالا بياين ببينين كلكسيون درده
اونكه تو ميدون مين هزارتا معبر زده حالا توي رختخواب افتاده حالش بده
بابام يه يادگار از جنگ و خون و آتيشه با ياد اون موقع ها ذره ذره آب ميشه
آهاي آهاي گوش كنيد درد دل بابا رو مي خواد بگه چه جوري كشتند بچه ها رو
هيچ ميدوني يعني چي زخمي ها روبياري يكي يكي رو با زور توآمبولانس بزاري
درست جلوي چشمات يه خورده اون طرف تر با شليك مستقيم ماشين بشه خاكستر
آي قصه قصه قصه نون وپنير وپسته هيچ تا حالا شنيدي تانكها بشن قناصه؟
مي دوني بعضي وقتا تانكا قناصه بودن تا سري رو مي ديدن اون سرومي پروندن؟
سه راه شهادت كجاست؟ مي دوني دوشكا چيه؟
مي دوني تانك يعني چي؟ يا آرپيچي زن كيه؟
آرپيچي زن بلند شد ومارميت رو خوند تانك اونو زودتر زدش يه جفت پوتين ازش موند
يه بچه بسيجي اونور ميدون مين رفت زير چرخهاي تانك له شده بود رو زمين
خودم تو ديده باني با دوربين قرارگاه رفيقمو مي ديدم تو گودي قتله گاه
آرپيچي توسرش خورد سرش كه از تن پريد خودم ديدم چند قدم بدون سر مي دويد
هيچ مي دوني يه گردان كه اسمش الحديده هنوزم كه هنوزه گم شده ناپديده
اتل متل توتوله چشم تو چشم گلوله اگر پاهات نلرزيد نترسيدي قبوله
عاشقي يعني اينكه چشمايي كه تاديروز هزار تا مشتري داشت چِندش مياره امروز
اما غمي نداره چون عاشق خداشه
به،جاي مردم،خدا مشتري چشاشه
نويسنده: عليرضا تلخابي
Email:fatemiyoniran@yahoo.com--&--alirezatalkhabi@walla.com
Web:alirezatalkhabi.persianblog.com …&… alirezatalkhabi.blogfa.com
د) مقام معظم رهبری
1- د) جایگاه؛ نقش و تاثیر قرآن :
1- کشور بحمد الله امروز متکی به معارف قرآن است . آن روزی که این معارف در سطح همه مردم رواج پیدا کند و مستقیم از خود قرآن آن را بگیرند، آن روز روزی است که این ملت و این کشور برای همیشه شکست ناپذیر خواهد شد.
2- امروز فرصتی تاریخی و استثنائی است برای اینکه قرآن در هدایت فکر و عمل انسانها قدرت و چیرگی خود را نشان دهد. 20/7/68
3- قرآن کتاب معرفت است، ما خیلی از چیزها را در زمینه زندگی، در زمینه آینده ، در زمینه تکلیف کنونی و هدف از بودن و در بسیاری از زمینههای دیگر نمی دانیم . بشر مشحون به جهالتها ست. قرآن برای انسان معرفت می آورد . کتاب نور، کتاب معرفت ، نجات و سلامت ، کتاب رشد و تعالی و قرب به خداست.14/10/73
4-قرآن انسان را به بهترین راه ، بهترین کار، بهترین نظام ، بهترین شیوه بهترین اخلاق و بهترین روشهای عمل فرد و جامعه هویت می کند.
5- قرآن در همه مسایل زندگی سخن گویا ، شفاف ، راهنما ، راهگشا و گره بازکن دارد.5/8/78
6- اگر با قرآن انس پیدا کنید میبینید که دل و جان شما نورانی می شود. بسیاری از ظلمات و ابهامها ازقلب انسان و روح انسان به برکت قرآن زدوده می شود. 14/10/73
7- اگر جوان مسلمان با قرآن انس پیدا کند و فرصت تدبر در قرآن را به خود بدهد، بسیاری از شبهات دشمنان بی اثر خواهد شد. 2/6/80
2-د) واقعیات و مشکلات قرآنی جامعه
1- واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه ما یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق می ورزند و احترام می کنند اما عدهی کمی همواره آن را تلاوت و عده کمتری در آن تدبر می کنند. 20/7/68
2- امروز فردی دارای تحصیلات عالیه و احیاناً قادر به نطق به چند زبان بیگانه، بلد نیست یک سطر قرآن را بخواند.19/1/69
3- بنده تاسف می خورم که برادران ما ، شما برادران و خواهران که عاشق قرآن هستید، غالباً از مفاهیم قرآن بهره زیادی نمی برید! این برای ما خیلی مایه غصه و تاسف است. 5/11/71
4- حاکمیت فرهنگ قرآن بر زندگی: فرهنگ قرآنی در فضای زندگی ما – چه فضای اخلاقیمان چه فضای سیا سیمان – هنوز حاکم نیست. چه زمانی حاکم خواهد شد؟ آن وقتی که وقتی کسی در این کشور و این جامعه حرفی زد و مطلبی گفت هر کس از جوانهای این مملکت بتواند با آشنایی با قرآن ، تشخیص بدهد که این حرف ، غلط یا درست است. 20/9/78
5- هرچه ضعف و ذلت و عقب افتادگی در دنیای اسلام مشاهده می کنیم، ناشی از دوری از قرآن است. 26/7/80
6- حقیقت این است که ما قرآن را مهجور گذاشته ایم ، درست است که قرآن را تلاوت می کنیم ، درست است که به آن عشق می ورزیم، اما این کافی نیست. مهر 82
3-د) رهنمودها برای نهضت عمومی قرآن آموزی
1- فهمیدن معانی قرآن ، فهمیدن ترجمه کلمه به کلمه قرآن ، برای کسانی که به زبان عربی آشنایی ندارند لازم است.
2- قرآنی شدن فقط به ظواهر و تلاوت آیات و این چیزهایی که بیشتر چشم را می نوازد و مقابل چشم می آید نیست، قرآنی شدن به این است که ملت با قرآن آمیخته بشود ، به قرآن عمل کند و معرفت قرآن را بطور کامل بدست بیاورد. 5/11/71
3- اگر بخواهیم قرآن در فضای ذهنی جامعه و کشورمان رواج پیدا کند و مفاهیم قرآن مفاهیم رایج در ذهنها و فکرها بشود، حتماً احتیاج داریم به اینکه :
1- افراد جامعه همه بتوانند قرآن را درست تلاوت کنند.
2- از طریق تلاوت کردن، قدرت تدبر در قرآن را پیدا کنند.
3- با تدبر در قرآن بتوانند به قدر ظرفیتشان به اعماق مفاهیم و معارف قرآن برسند وسیر کنند.5/8/78
صحیح بخواند (تلاوت) ß مفاهیم را بفهمد (تدبر ß تفسیر) ß سیر کند (حفظ الفاظ و عمل به ارکان)
4- باید طوری شود که هرگاه جوانهای ما درباره مساله ای از مسایل اجتماعی اقتصادی یا سیاسی فکر می کنند یک معرفت قرآنی که مستند به آیات قرآن است در ذهنشان نقش ببندد. 5/8/78
5- آیاتی را که هر روز تلاوت می کنید ، علاوه بر یادگیری ترجمه آنها، به تفسیر آنها هم مراجعه کنید. 20/9/78
6- همت را بر این مسأله بگذارید که تمام مردم بتوانند قرآن را یاد بگیرند. 19/1/69
7- ... در این جلساتی که قاریها می خوانند، مردم بتوانند ترجمه این آیاتی که تلاوت می شود در حمین تلاوت بفهمند. 5/11/71
8- اگر درس قرآن را در باب اداره کشور فرا بگیرید ، می توانید آن را برای شناسایی دولتمردانتان معیار قرار دهید. 20/8/78
9- من به جوانها خیلی امیدوارم و به جوانهایی که با قرآن و معارف اسلامی آشنا هستند به مراتب امیدوارترم13/2/79
10- خوشا به حال ملت ما اگر قرآن و عترت را با هم داشته باشند. 23/10/72
11- قرآن باید محور باشد اگر ما امت بزرگ اسلامی، مفاهیم قرآن را و تعالیم قرآن را محور تجمع خودمان قرار دهیم ، وضع دنیا و وضع امت اسلامی عوض خواهد شد. مهر 83
12- دنیای اسلام باید به فکر حفظ موجودیت اسلام و حفظ عزت امت اسلامی باشد. چگونه ممکن است ؟ از راه قرآن. قرآن به ما همه چیز را تعلیم داده است. قرآن را باید آموخت ، قرآن را باید فهمید . قرآن را مثل یک نوشیدنی گوارا و مقوی باید نوشید و زندگی خود را با آن با طراوت و سرشار از نیرو و عزت کرد. مهر 83
بسمه تعالي
ازدواج موقت و راز آن در اسلام
يكي از جنجالهاي دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه عليه اسلام موضوع ازدواج موقت در اسلام است. آنچنان عليه اين قانون مترقي دين جو سازي كرده اند كه حتي بعضي از معتقدان به اسلام حاضرند تن به فحشا بدهند كه خسارتهاي جبران ناپذيردنيوي واخروي را بدنبال دارد،لكن حاضر نيستند تن به ازدواج موقت بدهند كه از همه خسارتهاي مادي ومعنوي ناشي از بيمبالاتي جنسي جلوگيري مي كند. براستي چرا چنين است ؟ آنچه توسط دشمنان آگاه عليه اين دستور فضا سازي مي شود بخاطر اين است كه حكمت تشريع آن را نمي دانند،بلكه آنها عالمانه و عامدانه اقدام به مبارزه با آن مي كنند زيرا منافشان در گرو ترويج بي مبالاتي جنسي وفحشا و منكرات مي باشد اما گروهي هم هستند كه مخالفتشان بدليل نا آگاهي از حكمت ازدواج موقت است كه بر انديشمندان اسلامي است كه اين دستور آسماني راز گشايي كرده واز آسيب وارد شدن به بهداشت نسلها جدا جلوگيري نمايد.
برخلاف آنها كه فكر مي كنند قانون ازدواج موقت در پي سوء استفاده از جنس زن مي باشد قاطعانه بايد گفت كه ازدواج موقت نه تنها بدنبال سوء استفاده نمي باشد بلكه بهترين دليل مشروعيت آن در اسلام براي جلوگيري از سوء استفاده از وجود زنان و دختران بي سرپرست مي باشد. قانون ازدواج موقت در پي احترام به زن است نه اهانت به آن.
ازدواج موقت در نگاه كلان و خرد
بدون شك اين دستور حكيمانه الهي هم مثل بعضي از دستورات الهي مانند قوانين تفاوت ارث بين زن ومرد ،مجاز بودن مرد به تعدد زوجات وعدم جواز آن براي زن و دهها نمونه ديگر . اگر از دريچه نگاه كلان مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد خواهيم ديد كه تا چه اندازه موضوع روشنفكرانه ومترقي است واگر از نگاه خرد ارزيابي شود ممكن است ايراداتي هم بر او وارد شود،اما ايرادات وارده قابل دفاع مي باشد.
ازدواج موقت دريك نگاه
البته اگر بخواهيم با كلان نگري مترقي بودن وحكيمانه بودن آن را اثبات كنيم بايد تمام مسائل مربوط به آن را اثبات كنيم ونيز بايد تمام مسائل مربوط به آن را ازقبيل نقاط مشترك ازدواج دائم و موقت، محاسن ومعايب آن دو وتحليلي ازبحران جنسي جوانان عصرحاضر ومقايسه بين راههاي پيشنهادي برون رفت از اين بحران از ديدگاه اسلام وساير مكاتب و ايده ها بطور جامع بررسي شود آنگاه است كه هر خواننده منصفي در برابر اين حكم محكم الهي سر تعظيم فرود خواهد آورد.نگارنده مقاله از بين نكات فوق بيشتر به راز تشريع ازدواج موقت مي پردازد و پردازش به موضوعات ديگر را به فرصتي ديگر واگذار مي كند.
بهترين راه برون رفت از بحران جنسي
بحران جنسي جوانان در عصر حاضر موضوعي جهاني است كه به دغدغه خاطر همه آزاد انديشان جهان تبديل گشته است. براي اثبات اين مدعا نكات ذيل يادآوري مي شود:
نكته اول: بروز ميل جنسي جوانان در سن بلوغ طبيعي
همه مي دانيم كه جوانان اعم از دختر و پسر هنگاميكه به سن طبيعي بلوغ مي رسند ، احساس جديدي در كنار ساير احساس هاي قبلي خويش پيدا مي كنند كه اگر از راه صحيح به اين احساس پاسخ مثبت داده نشود تبديل به بحران وطوفان خواهد گرديد.وآن عبارت است از احساس جنسي يعني ميل دستيابي به جنس مخالف احساس به وجود آمده در صورت دستيابي لذت بخش ترين ودر صورت عدم تحقق آن جزء تلخترين حالتهاي دوران بلوغ طبيعي به شمار مي رود.
نكته دوم:فاصله بين بلوغ طبيعي و اجتماعي
مساله ديگري كه نبايد از آن غفلت ورزيد،آن است كه جوانان به مجرد رسيدن به بلوغ طبيعي قادر به لذت جويي منطقي نخواهد بود بلكه در صورتي به طور معقول و منطقي به اين مهم دست خواهند يافت كه علاوه بر بلوغ طبيعي به بلوغ اجتماعي هم رسيده باشند.
بلوغ اجتماعي به معناي اينكه طرفين وبيشتر پسر بتواندتامين كننده حداقل هاي زندگي مشترك باشد.
اين حداقل ها در هر عصري متناسب با آن عصر مي باشد، در روزگاران قديم دختر وپسر همينكه به سن بلوغ مي رسيدند ديري نمي گذشت كه ازدواج مي كردند زيرا در آن زمان ها پسري كه دوچيز را مي داشت مي توانست اقدام به زندگي مشترك نمايد ، يكي شغل وديگري مسكن ساده و هر دوي اين در ايام گذشته بسيار آسان بدست مي آمد ، چرا كه جوانان از همان ابتدا دنبال كار مي رفتند و مايحتاج زندگي را تامين مي كردند و مسكن هم براحتي تامين مي گرديد زيرا هم ارزان بود وهم گاهي در يك اطاق در كنار والدين زندگي مي كردند وبيش از اين هم جامعه از جوانان انتظار ديگري نداشت اما به مرور زمان و به همراه توسعه يافتگي زيست اجتماعي بشر حداقل ها هم توسعه يافت و اكنون كه در سال 1385 هجري شمسي وسال2006 ميلادي بسر مي بريم حقيقتاَ بين حداقل هاي گذشته و حال فاصله بسيار زيادي حاصل شده است د يروز( ايامي كه مهمترين حد اقل ها و به شغل ومسكن ساده اكتفا مي شد) اگر پسري در 15 سالگي ودختر در 9 سالگي يعني همان ابتداي بلوغ طبيعي ازدواج مي كردند كسي تعجب نمي كرد وبلكه راه درست را همين مي دانستند واگر كسي از آن سر باز مي زد مورد انتقاد قرار مي گرفت ، لكن امروزه ديگر چنين نيست ، اگر شنيده شود دختر و پسري در سن بلوغ طبيعي ازدواج كرده اند جزء عجائب اجتماعي به شمار مي رود و شايد پيشنهاد آن به جوانها هم با نوعي واكنش منفي روبرو مي شود ، چرا كه امروزه افراد جامعه معتقدند پسري مي تواند مسئوليت زندگي مشترك را عهده دار شود كه حداقل اين ظرفيتهاي ذيل را در خود ايجاد نمايد.
1. پشت سر گذراندن دوران تحصيلي كه در بعضي از خانواده ها حداقل بايد تا مقطع كارشناسي ارشد پيش رفته باشد و اين يعني به تاخير افتادن ازدواج از سن بلوغ طبيعي 15 سال به سن بلوغ اجتماعي كه حدوداَ تا 30 سال به طول
مي انجامد (سه سال ابتدايي، سه سال راهنمايي ، سه سال دبيرستان ، چهارسال كارشناسي ودو سال هم كارشناسي ارشد) البته اگر همه اين مراحل را يك ضرب وبدون تجديدي و مردودي طي نمايد.
2. انجام خدمت سربازي كه حدود دو سال خواهد بود .
3. داشتن شغلي كه تامين كننده مايحتاج زندگي باشد.
4. گاهي در بعضي ازخانواده ها داشتن مسكن ملكي ، وسيله نقليه شخصي ، تلفن همراه ، امكان تامين پيش نيازهاي زندگي الكترونيكي ودهها مورد ديگر ملاحظه مي فرماييد كه با تغيير وضعيت زندگي هاي سنتي به زندگي صنعتي كه گريزي هم از آن نيست و بايد هم چنين باشد ، چرا كه زندگي صنعتي انسان را فرهيخته مي خواهد واين حسن است ، لكن اين عيب را هم دارد كه فاصله بين بلوغ طبيعي و بلوغ اجتماعي را آنچنان زياد كرده است كه همه جوانان را با بحران شكننده روبرو كرده است .
راه چاره چيست؟
هر مكتبي كه براي شرائط حاضر حرف جديدي بزند كه در آن هم جوانها را از بحران جنسي نجات دهد و هم راه توسعه يافتگي را بروي آنان بازتر كند ، اين نشانه حقانيت و بروز آن مكتب به شمار مي رود وما معتقديم كه راه چاره نهادينه كردن قانون ازد.واج موقت است كه اسلام طراح آن است وبقيه راهها انسان را به نا كجا آباد راهنمايي مي كند.
بررسي راههاي گوناگون
راه اول: سركوب غرائز جنسي
يك راه اين است كه ما جوانان را دعوت به سركوب غرائز كرده وآنان را دعوت به رياضت جنسي كنيم تا امكان ازدواج دائم فراهم شود ، كه اين راه توسط بخشي از طرفداران مسيحيت پيشنهاد گرديده است كه عوارض فاجعه بار ناشي از اين راه بر خردورزانپوشيده نمي باشد ، ضمن اينكه در عمل هم قاطبه جوانان در سطح جهان ازاين نظريه استقبال نكرده مگرتعداد بسيار كمي كه آن هم موجب قرباني شدن راهيان اين راه گشته است.
راه دوم : رها سازي غرايز جنسي
يعني هر پسري از هر تعداد دختري كه مي تواند كام بگيرد وهر دختري هم مجاز باشد با هر تعداد پسري رابطه نامشروع برقرار نمايد كه در اين صورت تكليف فرزندان نا مشروع چه مي شود؟ يا صدور مجوز سقط جنين كه نوعي نسل كشي محسوب مي گردد چه خواهد شد ؟ بالاتر از همه اينها از بين رفتن بهداشت نسل و احساس بي هويتي دختران آسيب ديده از بي مبالاتي جنسي به كجا خواهد كشيد؟براستي كه وحشت آفرين است و اين راهي است كه عموماَ فرهنگهاي
استعماري غير ارزشي اعم از آمريكا ، اروپا، وبخشي ازآسيا و برخي ديگر از خرده فرهنگهاي استحاله شده در فرهنگهاي غربي وبعضاَ شرقي پيشنهاد مي كنند و آن را زير نام آزادي تحويل جوانان مي دهند در واقع با شعار آزادي كاذب آزادي واقعي را به اسارت مي كشند.
راه سوم: راه ميانه
راهي است كه براي ازبين بردن خلاء بوجود آمده بين بلوغ طبيعي و بلوغ اجتماعي پيشنهاد مي گردد.يعني هم جوانان پس از رسيدن به بلوغ طبيعي بتوانند غريزه جنسي خود را ارضاء نمايند وهم مراحل توسعه يافتگي را بپيمايند و هم آسيب هاي ناشي از سركوب غرايز كه تغريط ورهاسازي آن كه افراط است ازبين ببرد وآن عبارتست از ازدواج موقت كه پيشنهاد دهنده آن اسلا م است و به خاطر اين پيشنهاد هم به خود افتخار مي كند.
ازدواج موقت نمونه آسان ازدواج دائم است
كسي دردنيا نيست كه قانون ازدواج دائم پيشنهادي اسلام را زير سئوال ببرد چرا كه فلسفه آن ، آنقدر روشن است كه كسي قادر به نفي آن نمي باشد . همين گونه است ازدواج موقت ، يعني ماهيت هردو يكي است و تنها تفاوت جوهري اين دو ازدواج آ، است كه فلسفه ازدواج موقت به بديهي بودن ازدواج دائم نيست ، يعني براي رسيدن به حكمت آن قدري بايد دقت نظربه كار برده شود . در ازدواج دائم ما نيازبه تجزيه و تحليل نداريم لكن در ازدواج موقت با تجزيه وتحليل مي فهميم كه فاصله بين بلوغ طبيعي و بلوغ اجتماعي بحران زاست وراه برون فت آن هم ازدواج موقت كه راههاي ديگر يا به سركوب غرايز منجر مي شود و يا به بي مبالاتي جنسي و اين هر دو يعني فاجعه.
بنابراين به دلايل زير ازدواج موقت بهترين راه است:
1. ازدواج موقت رابطه مشروع كوتاه مدت است كه در آن دونفر با هم پيمان مي بندند واين دو اختصاصي از هم لذت مي برند وپس از مدتها هم اگر خواستند تمديد وگرنه قطع رابطه مي كنند.
2. فرزنداني كه محصول ازدواج موقت هستند در برخورداري از حقوق انساني و اجتماعي هيچ تفاوتي با فرزندان حاصل از ازدواج دائم ندارند وهمگان به آنان باديده احترام مي نگرند در حالي كه فرزندان ناشي روابط نامشروع طبق نظريه كمونيسم جنسي با مشكلات فراواني روبرو خواهند بود كه مهمترين آنها بحران هويت و شخصيت است كه سركشي آنان را در پي خواهد داشت .
3. در ازدواج موقت به شيوه اسلام نيز مردان بايد مثل ازدواج دائم كرامت انساني زن را مراعات كرده واز هرگونه برخورد ابزاري پرهيز نمايد ، در واقع ازدواج موقت از به رايگان در اختيار ديگران قرارگرفتن زنان و دختران توسط فرصت طلبان جنسي جلوگيري كرده و مردان را ملزم ميكند كه حتماَ در ازدواج موقت مهريه ذكر گردد وگرنه عقد باطل است در حالي كه در شيوه فرهنگهاي به روش كمونيسم جنسي به كرامت زنان خدشه وارد مي شود چرا كه يا با آنان ابزاري برخورد مي گردد مثل راه اندازي مراكز فساد رسمي و يا زنان ودختران رايگان در اختيار فرصت طلبان قرار مي گيرند كه هر دو مساوي است.با زير پا رفتن شخصيت زنان ولي در سايه ازدواج موقت هم زن ومرد از هم لذت مي برند و هم تكليف فرزندان حاصل از آن بلاتكليف نخواهند بود و هم كرامت انساني زنانمحفوظ خواهد بود ، بنابراين اگر در راز ازدواج موقت خوب انديشه شود بعنوان بهترين راه چاره براي برون رفت جواناتن از بحران جنسي تبليغ خواهد شد .
پاسخ به يك سئوال
اكنون كه نكات پيش گفته را مرور كرديم اين سئوال مطرح مي شود كه پس چرا ازدواج موقت با همه خوبيهاي كه دارد ازسوي مسلمانان حتي شيعيان مورد استقبال قرار نگرفته است؟ پاسخهاي متعددي دارد .مهمترين آنها سوء استفاده هايي است كه توسط هوسرانان وباندهاي فساد زير نام متعه وازدواج موقت بعمل آمده است .ازدواج موقت براي مواقع عدم امكان ازدواج دائم است .آنهم با شرائط بسيار حساب شده اي كه حقوق وكرامت طرفين به نحو كامل حفظ گردد ولي متاسفانه با سوء استفاده ازآن موجبات سوء ظن مسلمانان را برانگيخته است از اين رو آنان ترجيح مي دهند براي رهايي از دامهاي سر راه خويش به سمت آن نروند .
اگر آنگونه كه اسلام خواسته است صورت پذيرد هيچ جوان پسر ودختري به خاطر عدم امكان ازدواج دائم به فساد نمي افتد ولي افسوس كه بنگاههاي تبليغاتي غرب عليه اين حكم حكيمانه از يك سو و سوء استفاده باندهاي فساد در پوشش ازدواج موقت از سوي ديگر باعث شده است اين تنها راه نجات جوانان از بحران جنسي ناشي از فاصله بين بلوغ طبيعي وبلوغ اجتماعي به بيراهه كشيده شود .
بر دولتهاي اسلامي است كه با جلوگيري از باندهاي فرصت طلب فساد به داد زنان ودختران معصوم بي شوهر برسند وبر نخبگان حوزه علوم انساني هم لازم است در تشريح فلسفه ازدواج موقت از همه ظرفيتهاي خود استفاده نمايد وعامه مسلمين هم موظفند بجاي پاك كردن صورت مساله با خرد ورزي به حل مساله از راه صحيح آن اقدام نموده و دولتهاي اسلامي و دانشمندان را از پشتيباني هاي قولي وعملي خوددر نهادينه كردن ازدواج موقت درست برخوردار نمايند .در آن صورت است كه خواهيم ديد تاچه حد ازدواج موقت به شيوه اسلام رهايي بخش و انسان ساز خواهد بود .



کربلا کعبه ی دل هاست خدا می داند