اشك بر ديده ي ترم باشد روز ميلاد دلبرم باشد
اي عزيز رسول يا زهرا عشق تو روح پيكرم باشد
جان من را اگر پذيرايي هديه ي روز مادرم باشد
باز گويم راز دل با فاطمه يا محمّد يا علي يا فاطمه
اسم اعظم راز اسماء شماست اولي نحرف الفباي شماست
اهل دل چون نامه انشاء مي كنند ابتدا با نام زهرا مي كنند
نام زهرا عقده از دل مي برد كشتي ما را به ساحل مي برد
خلقت امكان پي تشريف اوست چار دفتر دفتر توصيف اوست
فيض بخش اولين و آخرين نور چشم رحمه للعالمين
كعبه سنگي از حريم خانه اش راز كوثر اشك دانه دانه اش
زير پا فرش از حصير انداخته متكّا از ليف خرما ساخته
هر رسولي جرعه نوش جام اوست معني آيات رحمت نام اوست
تكيه گاه دست و شمشير خدا در دوعالم همسر شير خدا
اي كه در عصمت خدا را مظهري تو محمّد در لباس ديگري
كوثر و طوباي پيغمبر تويي آفتاب خانه ي حيدر تويي
پايه هاي خانه ات اركان عشق آستانت مركز فرمان عشق
حسن را سرمايه از آباي توست علم را پيرايه از ابناي توست
پايگاه وحي و قرآن خانه ات گه تويي شمع و علي پروانه ات
گه علي شمع و تويي پروانه اش او جهان را جان تويي جانانه اش
خانه ي حق زادگاه شوهرت عرصه ي خون جلوه گاه دخترت
سرفرازي چون حسن پرورده اي عشق بازي چون حسين آورده اي
خوش بود از روي اين دو عالمت اين دو گوهر حاصل عمر كمت
خاك پايت مركب روح الامين سامري را شد چو معجز آفرين
اي شده بر خلقت امكان سبب تو بهشت مصطفايي زين سبب
فاطمه اي آنكه قبرت را علي از نظرها ساخته پنهان ولي
هر كجا يادت انيس ما بود تربت گم گشته ات آنجا بود
باز امشب مست مستم كرده دوست باز مغز دل نمي گنجد به پوست
باز شادي حلقه بر در مي زند مرغ دل در سينه ام پر مي زند
ساقي امشب باده پي در پي بريز گل بريزو گل بپاش و مي بريز
ساقي امشب خار سنبل مي شود دشت هاي خشك پر گل مي شود
ساقي امشب باده ي بي غش بده مي زجنس آب نه آتش بده
كارها امشب به سامان مي رسد دست درد امشب به درمان مي رسد
عرش را تا فرش آذين بسته اند هر طرف گل هاي رنگين بسته اند
مطرب لاهوتيان دف ميزند حور مي رقصد ملك كف مي زند
كوه بي تاب است و دريا بي قرار آسمان حيران زمين چشم انتظار
مكّه مبهوت و مدينه در سكوت كعبه محرم قبله در حال قنوت
الغرض از انبيا تا اوليا از ملائك تا رسولان خدا
جمله گرد خانه اي گرديده جمع همچونان پروانگان بر گرد شمع
خانهاي كوچك ولي كانون وحي خانه امّا مركز قانون وحي
سقف آن جود و زمينش عزت است فرش آن عشق و گليمش رحمت است
خشت خشتش قبله گاه آدم است درب آن باب النجاه عالم است
ناگهان جبريل آمد با شعف رفت روي بام آن بيت الشرف
گفت مردم روح بتها آمده فاش مي گويم كه زهرا آمده
كيست زهرا ياس خوش عطر رسول مرضيه راضيه انسيه بتول
كيست زهرا عالمي را نور عين پاره ي قلب حسن جان حسين
كيست زهرا كهكشاني منجلي كيست زهرا كعبه ي عشق علي
كيست زهرا علمي حيران او ذره تا خورشيد سر گردان او
گر نبود او عالم هستي نبود ساغر و پيمانه و مستي نبود
مرد غیرتمند دنیای عرب
ساقی لب تشنه گان تشنه لب
وسعت پیشانی اش چون دشت نور
جنیان سرمست وی گاه عبور
نورچشم فاطمه ، پور علی
نورچشم ختم المرسلین ، نور علی
پادشاه مشک بدست خیمه ها
ساقی لب تشنه گان نینوا
فانی عشق حسین بن علی
نورچشم فاطمه دخت نبی
چشم امید غریب کربلا
میر لشکر یادگار مرتضی
میر لشکر سمت دریا بیدرنگ
می رود آهسته اما بیدرنگ
می رود اما دلش درخیمه هاست
درمیان گریه های بیصداست
بی صداتر گریه مولا حسین
می شود در کربلا تنها حسین
می رود عباس با احساس عشق
می چکد ازچشم او الماس عشق
می رود در ازدحام تیرها
تا نهدلب بر لب شمشیرها
تا دو دستش را فدای دین کند
می رود تا دشت را خونین کند
تشنه لب شاهی که غوغا می کند
آب دریا را تماشا می کند
تشنه ام ای آب دریا تشنه ام
نقشم و درقاب دریا تشنه ام
تشنه تر از من علی اکبرم
آه که خشکیده لبان اصغرم
برلب دریا لبانش تر نشد
قطره ای سهم علی اصغر نشد
ساقی لب تشنه گان بر او درود
مشک را ازآب دریا پرنمود
نا مسلمان مردمان تیرش زدند
چشم خود بستند و شمشیرش زدند
آتشی برخرمن جانش فتاد
ضربه شمشیربه دستانش فتاد
هر دودست میر لشکرشد جدا
بر لبانش یاحسین جانم اخی
مشک را برلب نهاد جان حسین
تا رساند آب به طفلان حسین
ناگهان تیری نشست برجان مشک
چشم ساقی چشمه جوشان اشک
بر زمین افتاد عباس حسین
شد خزان گلباغ احساس حسین
حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را
به خون نشانده دل دودمان آدم را
غم تو موهبت کبریاست در دل من
نمی دهم به سرور بهشت این غم را
اگربناست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزاربار بمیرم نبینم آندم را
غبارماتم تو آبرو به من بخشید
به عالمی ندهم این غبار ماتم را
زمان به یاد عزایت محرم است حسین
اگرچه شور دگر داده ای محرم را.........
بازبیاسرکنیم قصه گلزارعشق
قصه شنیدم که دوش تشنه لب گلفروش
بردگلی رابدوش برسربازار عشق
طفل تب و تاب داشت گل طلب آب داشت
کی خبر از خواب داشت دیده بیدارعشق
عشوه کنان ناز کرد واشدن آغاز کرد
خنده زد و باز کرددیده بیدارعشق
گرچه زجان سیر بود تشنه لب شیر بود
منتظر تیر بود یار وفادار عشق.......
اشگ منو که خفن در آورد ....باهمین صفا کنید من روهم دعا کنید...
خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود**وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان
صورتش خورشید بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش**در رکابش قدسیان حلقه بگوش
لب که نه،سرچشمه آب حیات**بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود**بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود
کی به زیبائی او گل میرسید**پیش او یوسف خجالت میکشید
در قدوم آن نگار مه جبین**از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند**بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه**آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده**گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمدمرا شرمنده کرد**مهربانانه به رویم خنده کرد
این که اینجا اینچنین تنها شده**کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است**گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد**عکس من را بر دل خود قاب کرد
بار ها بر من محبت کرده است**سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است** چای ریز مجلس ما بوده است
اینکه در پیش شما گردیده بد**جسم و جانش بوی روزه می دهد
با ادب در مجلس ما می نشست**او به عشق من سر خود می شکست
پرچم من را به دوشش می کشید**پا برهنه در عزایم می دودید
اسم من راز و نیازش بوده است**تربتم مهر و نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود**گاه می شد صورتش بهرم کبود
حرمت من را به دنیا پاس داشت**ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن**روز تاسوعا شده سقای من
تا که دنیا بوده از من دم زده**او غذای روضه ام را هم زده
بارها لعن امیه کرده است**خویش را وقف رقیه کرده است
گریه کرده چون برای اکبرم**با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است**او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود**باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر بویش می دهم**پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت**میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است**نامه اعمال او دست من است

