تبليغاتX
عشق بازی کار عباس علی است
عشق بازی کار عباس علی است
عشق حقیقی

هر دخترى كه «امّ ابيها» نمى شود

هرگز كسى نظير تو پيدا نمى شود

همتا كسى به عصمت كبرا نمى شود

اى كوثرى كه خير كثير از وجود توست

اسلام، جز به فيض تو، احيا نمى شود

هر چند دختران دگر داشت مصطفى

هر دخترى كه «امّ ابيها» نمى شود

بعد از تو اى شكوفه زيباى احمدى

لبهاى من، به خنده دگر، وا نمى شود

چون خواستم كه دفن كنم پيكر تو را

ديدم بدون يارى طاها، نمى شود

دادم تو را به دست نبى، چونكه هيچ كس

بر دفن جان خويش مهيّا نمى شود

خواهم كنار قبر تو، نالم شبانه روز

امّا به پيش ديده اعدا، نمى شود

اين عمر تندپا، ز فراق تو، كُند شد

امروزم اى خدا، ز چه فردا نمى شود

آيد به گوشم از در و ديوار، ناله ات

يكدم خموش، نغمه غمها نمى شود

الهام صبر، هر شبه گيرم، ز قبر تو

قلب على، و گرنه شكيبا نمى شود

گريم نهان، به ياد تو زهرا، تمام عمر

داغ تو آتشى است، كه اطفا نمى شود

جز در ظهور حضرت مهدىّ منتقم

راز نهان قبر تو افشا نمى شود

ارسال در تاريخ دوشنبه 12 آذر1386 توسط علیرضا تلخابی

كوفه آنشب آسمانى سرد داشت

سينه سينه در درونش درد داشت

 

آن غريبى كه دلش مظلوم بود

ميهمان خانه كلثوم بود

 

با حسين خود تكلم مى‏نمود

بر رُخ زينب تبسم مى‏نمود

 

در حيات خانه با اشكى روان

محو نور ماه بود و آسمان

 

از نگاهش رفته بود آنشب قرار

مى‏چكيد از لحظه هايش انتظار

 

شد به سوى مسجد كوفه روان

همچو هرشب نه شتابان و روان

 

خويش را آماده ديدار كرد

رفت و قاتل را ز خواب بيدار كرد

 

مأذنه پر بود از بانگ اذان

تيره بود امّا پگاه آسمان

 

اين نماز، آخر نماز عشق بود

آخرين راز و نياز عشق بود

 

ناگهان شد آسمان رنگ شفق

لاله روييد از سر معناى حق

 

تا كه شمشير عدو آمد فرود

تازه شد داغ گل ياس كبود

 

تا كه خون بر جانمازش پا نهاد

ياد آن سجاده خونين فتاد

 

شد به خون امضا وصيت نامه‏اش

غرق در خون شد سر و عمّامه‏اش

 

تنگ‏تر مى‏شد در او راه نفس

گفت يا زهرا به فريادم برس

ارسال در تاريخ دوشنبه 12 آذر1386 توسط علیرضا تلخابی

اعتكاف

 

چه جانماز پي اعتكاف بر دارد

چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد

 

علي حقيقت روز است و هيچ جايز نيست

كه در مقابل شب انعطاف بر دارد

 

دو سوي اين كره هر يك قلمروي دارند

نشد جداييِ شان ائتلاف بردارد

 

شبيه خواب سحر سطحي است و زود گذر

كسي كه دست از اين اختلاف بر دارد

 

دوباره مثل علي زاده مي شود ، اما

اگر دو مرتبه كعبه شكاف بر دارد

 

اگر كه حرمت مولا نبود ، ممكن بود

خدا ز خلق خود امر طواف بر دارد

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 12 آذر1386 توسط علیرضا تلخابی

نگاه حسين (ع)

اگرچه گلستان تو پرپر است
جهان از نگاه تو زيباتر است

جهان از نگاه تو صبحي زلال
كه پاشيده از حنجر اصغر است

بهار است هرسو نظر ميكني
بهاري كه از زخم بارآور است

پس از تو نگارينه حسن را
شكوه د گر شوكت د يگر است

مرامت همه ظاهر و باطن است
كلا مت همه اول وآخر است

ولاي تو در اين شب سوت وكور
همان آتش زير خاكستر است

ولايي كه فردا چنان آفتاب
بر امواج دلها جهان گستر است

ارسال در تاريخ دوشنبه 12 آذر1386 توسط علیرضا تلخابی

               نقاشي

بگذار زير پاي تو نقاشي ام كنند
در دومين هجاي تو نقاشي ام كنند

مثل كبوتران شب جمعهء حرم
بگذار در هواي ِ تو نقاشي ام كنند

مثل كتيبه هاي ِ قديم حسينيه
در مجلسِ عزاي تو نقاشي ام كنند

جبريل مي شوم سر سجاده اي اگر
همسايه دعاي ِ تو نقاشي ام كنند

بگذار مثل مَشك پر از آب ، يك غروب
در دست بچه هاي تو نقاشي ام كنند

من نذر كرده ام كه به هنگام مردنم
نزديك كربلاي تو نقاشي ام كنند

حتماً مرا بدون سر و تشنه مي كِشند
روزي اگر براي تو نقاشي ام كنند

آيا نمي شود كه در اين زير سنگها

آقاي من، به جاي تو نقاشي ام كنند؟!

ارسال در تاريخ دوشنبه 12 آذر1386 توسط علیرضا تلخابی
قالب وبلاگ