|
بار بگشایید اینجا کربلاست |
آب و خاکش با دل و جان آشناست |
|
بر مشام جان رسد بوی بهشت |
به به از این تربت مینو سرشت |
|
ماه اینجا واله و سرگشته است |
و آن شهاب ثاقب از خود رفته است |
|
اربعین است اربعین کربلاست |
هر طرف غوغایی از غمها به پاست |
|
گویی از آن خیمههای نیم سوز |
خود صدای العطش آید هنوز |
|
هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است |
هر چه ریزد اشک در اینجا کم است |
|
باشد از حسرت در اینجا یادها |
هان به گوش دل شنو فریادها |
|
تا قیامت کربلا ماتم سراست |
حضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست |
سروده حبیب اللّه چایچیان
***
| اربعین آمد و اشگم ز بصر میآید | گوییا زینب محزون ز سفر میآید |
| باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست | کز اسیران ره شام خبر میآید |
سروده ی صامت بروجردی
***
| آنچه از من خواستی با کاروان آوردهام | یک گلستان گل به رسم ارمغان آوردهام |
| از در و دیوار عالم فتنه میبارید و من | بیپناهان را بدین دارالامان آوردهام |
| اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست | کاروان را تا بدینجا با فغان آوردهام |
| تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم | یک جهان درد و غم و سوز نهان آوردهام |
| قصه ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است | چون از آن گلزار، پیغام خزان آوردهام |
| دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود | ازبرایت دامنی اشک روان آوردهام |
| تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم | یک نیستان ناله و آه و فغان آوردهام |
| تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو | در کف خود از برایت نقد جان آوردهام |
| تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد | گوشهای از درد دل را بر زبان آوردهام |
ارسال در تاريخ چهارشنبه 30 بهمن1387 توسط علیرضا تلخابی

