تبليغاتX
عشق بازی کار عباس علی است
عشق بازی کار عباس علی است
عشق حقیقی

جان مادرت

دلها شده دوباره پريشان مادرت

آقا  بيا به مجلس ما جان مادرت

روزي فاطميه ي ما را زياد كن

دست شماست سفره ي احسان مادرت

در فاطميه بيعت خود تازه مي كنيم

تا كه شويم باز مسلمان مادرت

تصديق مي كنيم كه تطهيرمان كني

شايد شويم سائل و مهمان مادرت

وقتي براي آمدنت كم گذاشتيم

گشتيم شيعيان پشيمان مادرت

اي مرد انتقام كتك خورد ه ها ببين

افتاده ايست پشت در خانه مادرت

آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت

غير از مزار خاكي پنهان مادر ت

 سروده ي جواد حيدري

***

شكر حق

شكر مي گويم خدا را خلقتم زهرايي است

شد گواهم اشك جاري طينتم زهرايي است

گر نگاهي هم نمايم دست من خواهد گرفت

من نخواهم شد ذليل وعزتم زهرايي است

فاطميّه از محرم بيشتر جلوه كنم

برجهان تاثير دارم قدرتم زهرايي است

من حسيني بودنم را خرج مادر مي كنم

شاهدم باشد خود او هيئتم زهرايي است

عاشقي گفتا قبر مي خواهم چكار

بي نشانم كن  ببينم تربتم زهرايي است

مادري اش روز محشر تازه گل خواهد نمود

تازه مي فهمم خدايا قيمتم زهرايي است

شد به يك سيلي تمام چهره هاي ما كبود

غصه هايم گريه هايم غربتم زهرايي است

آن زماني كه زند تكيه به كعبه مهدي اش

فاش مي گويد به عالم دولتم زهرايي است

سروده ي جواد حيدري

***

رباعيات و دو بيتي هاي ايام فاطميه

اي آن كه شما اهل جفا و شرريد

از مردم بت پرست نامردتريد

در خانه مرا شبيه محسن بكشيد

از خانه علي مرتضي را نبريد

 سروده ي جواد حيدري

***

من حاجي كعبه ي امامت هستم

در حج ولا در استقامت هستم

تا اينكه علي را به سلامت ديدم

در اوج شكستگي سلامت هستم

سروده ي جواد حيدري

 ***

در زير لگد دو چشم من سوي تو بود

گيسوم پريشان تو و موي تو بود

با پهلوي بشكسته تو ديدي حيدر

زهرا همه جا هميشه پهلوي تو بود

سروده ي جواد حيدري

***

اي سينه پصاف و ساده ي من به فدات

اين قامت ايستاده ي من به فدات

تا اينكه بماني و هميشه باشي

يك سوم خانواده ي من به فدات

سروده علي اكبر لطيفيان

 ***

پروانه ي شمع سحرت مي گردم

اي كعبه خودم دور سرت مي گردم

امروز به جبران نود زخم احد

بنگر كه چگونه سپرت مي گردم

سروده علي اكبر لطيفيان

***

يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم

بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم

هر كس پي حاجتي رود بر در دوست

ما از تو برات كربلا مي خواهيم

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

ديدار بقيع ز آرزويم نرود

من فاطميم ز خلق وخويم نرود

عمريست غلام در گه زهرايم

 يا رب مددي كه آبرويم نرود

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

عمريست دلم گشته هلاكت زهرا

دست من و آن دامن پاكت زهرا

بنما كرمي كه بار ديگر اي گل

صورت بنهم به روي خاكت زهرا

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

يا فاطمه از غصه كبابم كردي

چون شمع تو قطره قطره آبم كردي

يك شهر سلام بي جوابم كردند

از چيست تو اين گونه جوابم كردي

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

يا رب به ميان شعله وآتش و دود

بگرفته فلك ز دست من بود و نبود

با ضرب لگد پهلوي يارم بشكست

پوشيده دو ديده از جهان ياس كبود

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

يا رب ز فشار درب بي تاب شدم

ا ز ضربت سيلي عدو خواب شدم

هوش از سر من ربوده درد پهلو

اما ز غريبي علي آب شدم

سروده ي حبيب الله موحد

 ***

پيراهن اضافي

با سينه ي شكسته علي را صدا مكن

اينگونه پيش من كفنت را سوا مكن

هفتاد وپنج روز زمن رو گرفته اي

امروز را بيا و از اين كارها مكن

من روزدم تو خنده به تابوت مي كني!!

اينگونه با دلي شكسته است تا مكن

پيراهن اضافي نداري عوض كني

پس بر لباس خوني خود اعتنا مكن

از اين طرف به آن طرف خانه پيش من

پيراهن حسين مرا جابه جا مكن

من بيشتر به فكر توام درد مي كشي

پس زودتر برو، برو فكر مرا مكن

هر قدر هم كه باز بگويم نرو بمان

بي فايده است پس برو و پا به پا مكن

اصلا بيا بدون خداحافظي برو

حتي براي ماندن من هم دعا كن

علي اكبر لطيفيان

***

حرمت بانو

گيرم كه خانه خانه ي وحي خدا نبود

آتش به بيت ام ابيها روا نبود

آن بانويي كه حرمت قرآني اش سزاست

در كوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود

در آستان خانه ي او دود بهر چيست

آل رسول تازه مگر در عزا نبود

احمد مگر سلام به او بارها نداد

زهرا مگر زاهل همين هل اتا نبود

پرداخت شد بهاي رسالت عجب چه زود

پس بيعت ولاي علي بي بها نبود

حالا چه وقت مجلس شوراي رهبر است

حيدر مگر خليفه ي دين خدا نبود

اي قوم اين همه عجله از براي چيست

مولا مگر به غسل رسول خدا نبود

در كار خير اين همه راي خلاف چيست

حالا كه وقت شبهه و چون و چرا نبود

در شهرتان همايش نا مردي از چه روست

بازوي دين سزاي غلاف جفا نبود

نامردي است ضربه به گل بي هوا زدن

آيا هجوم سيلي تان بي هوا نبود؟

حتي صداي سيلي تان تا بقيع رفت

اين كار غير زاده ي قوم دغا نبود

اين ماجرا حماسه ي زهرا شناسي است

كوثر مگر شناسه ي خير النسا نبود

سروده ي محمود ژوليده

***

بار سنگين

اي خدا صبر بده در غم بي مادر ي ام

سخت لبريز شده عاطفه ي دختر ي ام

مادرم كو كه كِشد دست نوازش به سرم

يا مرا هم ببرد يا كند از غم بري ام

خانه داري شده كار من طفل معصوم

نيست اي مادر من تجربه ي مادري ام

زير بار غم سنگين تو من مي ميرم

گر تسلي ندهي يا نكني دلبري ام

فضه فكر من و فكر حسنين است ولي

من غم خانه نشين دارم و از خود بري ام

تربت مخفي تو هست همه دلخوشي ام

همه آرامشم اين است كه من كوثري ام

گل بستر نظرم را به خودش جلب كند

تا زيادم نرود زخم تو اي بستري ام

با نگاه در و ديوار شود پايم سست

پشت در زائر قبر پسر آخري ام

كاشكي رنگ در خانه عوض مي گرديد

من خودم سوخته از اين در خاكستري ام

اي خدا شكر كه بابا و برادر دارم

واي از آن دم كه سر نيزه كند سروري ام

زير خورشيد سرت محمل بي سايه رود

تابشي كن كه نبينند به بي معجري ام

 سروده ي محمود ژوليده

ارسال در تاريخ یکشنبه 3 خرداد1388 توسط علیرضا تلخابی
قالب وبلاگ